من الظلمات الی النور
کاش نیمه شب ها آزاد بودم از بند دنیا، مثل غلام سیاهی رها شده. ” خدااااا… باز این گنهکار آمده با همان کوله بار گناه ديشبي قدری بیشتر، خدا، ببین… دوباره این روسیاه آمده “. جزئیات پرونده ام به خاطرم می آمد، ناله هایم ضجه می شد،… بیشتر »
نظر دهید »
سوالهای بی جواب
از وقتی وارد کربلا شدم سوالهای بی جوابم شروع شد. مثلا اینکه مگر چقدر این مردم قسی القلب بودند؟ چطور شد به اینجا رسیدند؟ حالا گیرم که حسین علیه السلام پسر فاطمه ی زهرا سلام الله علیها نبود. اصلا پسر پیغمبر خاتم نبود و اصلا این علی اکبر علیه السلام شبیه… بیشتر »
باب الحوائج همه عالم
چطور باب الحوائج شدی؟ آن روز وقتی رسیدم دم باب صاحب الزمان علیه السلام، فقط یک سوال از آقا جانم حضرت عباس علیه السلام پرسیدم.” آقا فقط بگو چکار کردی که باب الحوائج همه عالم شدی؟” باب الحوائج رباب و سکینه شدی. باب الحوائج رقیه و علی اصغر. باب… بیشتر »
دیر رسیدی!
تو سرداب حرم ابالفضل العباس علیه السلام نزدیک ضریح جدید نشسته بودم و نماز شب میخواندم که دیدم آبجی خانم با عجله آمد و پرسید:” نمازت تمام شد؟” با حرکت سر گفتم نه.( نماز مستحبی همه ی قواعد نماز واجب را ندارد.) گفت:” زود بخون کارت… بیشتر »
جاذبه ی حسینی علیه السلام
بیخود نیست که هر کس از کربلا برمیگردد میخواهد هرساله به زیارت برود. یک بار که در جذابه ی حسینی (ع) قرار گرفتی دیگر دست خودت نیستی. کشیده میشوی سمت حسین علیه السلام. وقتی وارد کربلا شدیم و در حدود حرم عباس علیه السلام قرار گرفتیم قلبم گرفتار کششی شد… بیشتر »
کدام غم؟!!
بعضی روزهای تعطیل با بقیه تعطیلات متفاوتند. اهل شهر، هر کجا که باشند، لازم باشد، پر در می آورند و خودشان را به شهر و مراسم ویژه آن می رسانند. اربعین از این نوع تعطیلات است. طبق معمول همیشه، امسال هم خانه ما از میزبانی مهمانان جا مانده از کربلا، بی نصیب… بیشتر »
حقیقت شیرین اما دیده نشده
پای درد دل های دینارا که نشستم سر از حقیقت سر به مهری برایم باز کرد. حق هم داشت کدام انسان عاقل با این همه تحقیر و توهین و رذالت باز هم می توانست دم از مسیحیت و یهودیتی بزند که مطابق هوای نفس برخی ها در طول تاریخ تحریف شده اند! لابه لای صفحات تاریخ غرب… بیشتر »
قبور علما
نجف اشرف مانند شهر قم خودمان پر است از حوزه های علمیه و معدن علماست. اینجا که آمدم احساس غریبی نکردم. آخر همه شان با من هم عقیده بودند. تو حرم چندیین عالم دفن است. مثلا شیخ عباس قمی رحمت الله علیه و آیت الله سید ابوالقاسم خویی و فرزند امام خمینی رحمت… بیشتر »
خواهرانه
حالا خودش هم اولین بار است که رفته کربلا ولی از آنجا دلش نگران من است که چند روز دیگر میخواهم برای اولین بار راهی کربلا شوم. هر روز برایم پیام میفرستد و توصیه هایی میکند. آبجی خانم را میگویم. خدایا چقدر خوب است که آدم خواهر داشته باشد. این طوری یکی… بیشتر »
غربت امیرالمومنین علیه السلام
دیشب تا حالا که رسیدم نجف فقط یک چیز توجه منِ تازه نجف آمده را به خودش جلب کرد. ” غربت مولایم امیر المومنین علی علیه السلام.” حالا تو کشور ما که آداب زیارت خیلی اهمیت دارد، اما اینجا مردم شبانه روز کنار حرم امیر المومنین علیه السلام جای… بیشتر »
شعارهای توخالی
هرجوابی من میدادم باز هم چیزی داشت بگوید. حدود یک ساعت این کار ادامه داشت. مدام تکرار میکرد. مدام به کار خدا ایراد میگرفت و از نداشتهها واز دست دادههایش گله میکرد. از فقر و فلاکت بعضی اقشار، از بلایا وبیماریها، از هر چیزی که به مذاقش خوش نیامده… بیشتر »
حیران محمد...
آنقدر به پیامبر (ص) علاقه داشت، که یکی از شرایط ازدواجش این بود که حتما اسم همسر آینده اش، محمد باشد، اسم پسرش را هم محمد خواهد گذاشت… بالاخره هر کس عشقی دارد…عشق او هم پیامبر بود…. می گفت: از وقتی پیامبر (ص) را شناخته، همواره ذهنش… بیشتر »
زنان آسمانی،مردان آسمانی
امروز صبح اعلامیه ی مجلس ختم روی دیوار، مرا به سوی خود کشاند. چون اسم دو نفر را نوشته بودند، فکر کردم شاید آن دو بنده ی خدا در سانحه رانندگی فوت کرده باشند؛ ولی وقتی جلوتر رفتم و اعلامیه را خواندم، فهمیدم، نه! مجلس ختم مربوط به یک زن و شوهر سالخورده… بیشتر »
غریب آشنا
سلام آقا…هر وقت که به شما فکر می کنم، یاد غریبی تان قلبم را می سوزاند. نمی دانم چرا اصلا اسم تان هم بار غریبی را به دوش می کشد، “حسن” اما می دانم که در خانه ی تان هم غریب بودید، همسرتان با شما کاری کرد که من به عنوان یک زن شرمنده ام!… بیشتر »
یتیم حشد الشعبی
امروز تو نجف و کوفه هر کجا رفتم دیدم روی صندوق ها نوشته تبرعات لیتیم حشدالشعبی. دروغ نگویم همش دو تا ۵ هزار تومانی در آن انداخته بودند. صندوق خالی را که دیدم خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم:” جوانان اینها برای دفاع از حرم آل الله رفتند و کشته شدند.… بیشتر »
تحریم انسانیت
خدای من چه خبره اینجا! خانم احمدی! خانم احمدی! اون دارویی که گفتم کجاست؟ سریعتر این بچه داره جون میده… خانم احمدی: آقای دکتر این دارو تو لیست تحریماست.نداریمش. ال سی دی کوچک گوشه ی سالن روشن است.خبرنگار می گوید: امروز وزیر امور خارجه امریکا برای… بیشتر »
مصیبت
برایتان دعا می کنم.از این مصیبت قلب همه ی ما داغدار است. آنهایی که توانایی داشتند به کمک تان شتافتند.من هم از راه دور ابراز همدلی میکنم و دعاگویتان هستم. اصلا برای آرامش قلب های بیقرارتان توسل میکنم. خصوصا آرامش دخترکانی که سرگردان خرابه ها هستند و… بیشتر »
قضاوت ممنوع!
سکانس اول: بعد از مدت ها دوری و بی خبری وقتی عکس های پروفایلش را دیدم تنها مرهم قلبم اشکهایم شدند. به راستی همان بود که شبی را تا دقایق نزدیک طلوع، زیر قطرات باران حرم مستم کرد با کلامش؟ با آن حرف های ناب! آن حال قشنگ و ظاهر موجه! سکانس دوم: ضحاک بن… بیشتر »
روز بازپرسی
اخیراً بیمارستان سه سال ساخت در مناطق زلزله زده آسیب دیده و تخریب گردید! در اینکه عوامل این خیانت بزرگ، متنبّه می شوند یا نه، بحثی ندارم (یا امیدی ندارم)، اما در روز قیامت ایمنی همه ی مکان ها مجدداً بررسی می گردد و چگونگی جراحی ها و کیفیت وسایل و… بیشتر »
قیچی پرماجرا
مامور شده بودم برای عروس خانم قیچی بگیرم که روز چادربُرانش با قیچی خودش برایش چادر ببرند. این یک رسم است که خانواده ی داماد باید قیچی و چادر را با هم برای عروس هدیه ببرد. رفتم داخل مغازه و یک قیچی مناسب پیدا کردم. با انگشت به قیچی اشاره کردم و بی اختیار… بیشتر »
قواعدُ السفر!
عازم بودیم، پیش مهربان جان! قطار تهران_مشهد ساعت 6:30 توی سالن راه آهن این طرف و آن طرف می رفتم با چادر و یک چمدان سنگين و پسر بچه اي بازيگوش که مدام باید ارتعاشات حنجره مبارک را بالا و پایین کني تا کمی معقولانه تر رفتار کند! بعضی ها سبک و آرام نشسته… بیشتر »
قبرهای خالی منتظرند!
هر بار چقدر ذهنم را درگیر می کند این سکوت پر از فریاد و مبهم قبرستان چقدر برایم تذکر است. آرامم می کند. انگار آب سردی است بر آتش گُرگرفته ی لذات دنیا که دلم را بدجور به زنجیر کشیده… سرگردان قدم می زنم. ندای قلبم بیدار می شود و آهسته در گوشم زمزمه… بیشتر »
لذت چای دارچین
چقدر با بهت به کوچه پس کوچه های شهرش خیره شده! انگار نه انگار که فقط 15 سال است ایران را ترک کرده! آنقدر بابت ظاهر برخی، چانه اش را به یقه اش چسبانده که نگو و نپرس! استاد فیزیک یکی از بهترین دانشگاه های استرالیاست و آمریکا در پی بورسیه کردنش! به خانه… بیشتر »
الفتح قریب
چند مرد درشت هیکل عراقی، لباس نظامی بر تن، کنار ماشین جنگی ایستاده بودند. سبیل کلفت و اسلحه ی دوشی هم بر ابهت شان افزوده بود. پرچم عراق که در باد رقصید صحنه تداعی گر جنگ تحمیلی شد! چند دهه پیش او موظف بود به من شلیک کند و من هم. اما او اکنون مامور… بیشتر »
عند قبرالحسین
روضهخوان که روضه گودال قتلگاه را میخواند،دلم پاره پاره شد. رسید آنجا که خانم زینب کبری بر سرو صورتش میزد و وااُماه میگفت. احساس کردم اینجا همان عندقبرالحسین آیتالله بهجت است. آنجا که فرمودند: هر وقت دلت شکست و یاد اباعبدالله افتادی همانجا عند قبر… بیشتر »
شک
شک که به جانت بیفتد میشود آفت فکرت. دیوانهات میکند. به زمین و زمان مشکوک میشوی. هیچ درستی برایت معنا نمیدهد. به هرچه مینگری با تردید مینگری. اول فقط در دلت شک است. بعد تبدیل به سؤالات بی جواب میشود. مثل کنجکاوی بچگانه. اما بوی خوبی نمیدهد. حس… بیشتر »
معادلات به هم ریخته!
شاید فقط یک نقطه در عالم باشد که ترافیکش تو را که نمی آزارد هیچ، بلکه عاشق این ترافیک هم هستی! شاید فقط یک نقطه در عالم باشد که دوست داری همچنان معطّل بمانی و کارَت راه نیفتد! جمعیت به هم فشرده همچنان نگذارد تا تو راهت را ادامه بدهی و معطّل بمانی و از… بیشتر »
صاحب خانه های مهمان
برای مهمانان اتاق خاصی دارند. مثل همان بیرونیِ خانه های قدیمی ما. اما این روزها خودشان هم مهمان خودشانند و خانه هایشان مخلصانه در اختیار زائران است..یعنی خودشان در اتاق مهمان می خوابند و اتاق خواب خودشان را به ما میدهند. پرسیدم: مگر آن یکی، اتاق… بیشتر »
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!
پیرمرد شاید بزرگ قبیله بود. روی صندلی شبیه منبر کوچک نشسته بود. با آن ابهت عربی وسط جاده رو به جمعیت. قهوه در فنجان میریخت و به زوار تعارف می کرد. این که چیزی نیست! علمای نام دار و با عظمت، افتخارشان خادمی اباعبدالله بوده و هست. این که چیزی نیست!… بیشتر »
قرارگاه جهانی
ترکیبی از بوی ویکس و روغن طبی و عطر عربی و اسفند شامه ام را پر کرده. انتهای موکب عضلات منقبض شده را ماساژ می دهند. پاهای زائران بی رمق و تاول زده شده. قدم ها دیگر سنگین و آرام به زمین کشیده می شوند.خسته از غربت و بی کسی شیعه و زخمی حمله های آخرالزمانی.… بیشتر »
باران های بی روضه
در بین راه به دخترکان قد و نیم قد گل سر هدیه می دهند… چادر زنان خاکی شده و به زمین می کشد . التماس ما می کنند که به موکب شان برویم و از آب و غذای آنها بخوریم. عزت و محبت فوران کرده. جاده اما هموار و بی خار و سنگ است. برادران تلاش می کنند حریم… بیشتر »
دنیای شهادت
به همسرش گفته بود من بیشتر مشتاق انجام کارهای بر زمین مانده هستم؛ برای شهادت وقت هست. هنوز خیلی کار نکرده داریم . شهید جواد الله کرم را می گویم.به نظرم از بس دلش می خواست کار برای ولیّ زمانش انجام دهد شهید شد! دنیای شهادت، محدودیت دنیای مادی را ندارد.… بیشتر »
دوشنبه خجالتی!
دوشنبه ها برای من روز درد آوریست، هرچقدر خودم را به درو دیوار می زنم اوضاع بهتر نمی شود! با آن همه بی حواسی، منحنی صعودی خراب کاری هایم را فراموش نمی کنم! غفلت، نمازهای بدون تمرکز، ساعت های هرز رفته عمرم در تلگرام! توجه به غیر خدا، این آخری خودش به… بیشتر »
حکمت بالغه
دلم لک زده بود برای شب تا صبح تحقیق نوشتن. امروز بالاخره قسمت شد یک مقاله جدید شروع کنم. از شوق نوشتن شب هرکار کردم خوابم نبرد. نشستم و اولیات طرحم را نوشتم تا بدانم اصلا میخواهم چکارکنم. کلا مقاله نوشتن را دوست دارم. آخرتمام که شود هم خودم چیزهای جدید… بیشتر »
سَنَ قربان آقا
وضو گرفتم تا ظرف های گل سرخی حضرت مادر را خاکروبی کنم، یک هفته دیگر ییلایق قشلاقش تمام می شود. زیر لب روضه تلاوت می کردم، فارسی آذری عربی! جان آقا… سن قربان آقا… سیدالعطشان… کاسه بشقاب ها مستمع بودند، استکان های قد و نیم قد، میان… بیشتر »
وجیهاً بالحسین
حاج آقا می گفت: « داشتن یک چیز، از زندگی و همسر و اولاد و دارایی آدم خیلی مهمتر است و از دست دادنش، بدتر از مرگ! بدون آن تمام دنیا پشیزی نمی ارزد و داشتن آن جای بسیاری از خلأهای مادی را پر می کند! همه سختی ها با وجود آن قابل تحمل است و بدون آن هر لذت… بیشتر »
گل نرگس، آمد!
باور کردنی نبود. از شدت شادی مثل بچه های دو ساله، دویدم داخل اتاق و خبر رسانی کردم. انگار همین دیروز بود که با اصرار، برادرم را مجبور کردم، کل خیابانی یک طرفه از نصف جهان را پیاده برگردیم ببینیم، درست دیده ام یا نه. بالاخره مغازه ای که از پنجره ماشین… بیشتر »
پاسوز دیگران!
شروع به شماره گیری کرد. پیش از سفر باید از اقوام شوهر این و آن حلالیت می طلبید! امان از شنیدن غیبت های زورکی!! بیشتر »
معجزه قلبها
من مبحث « معجزه » را خیلی دوست دارم و هر دفعه آن را تدریس می کنم، خودم احساس افتخار می کنم. مرحبا به این دین و این مذهب که ما را سربلند کرده است. « معجزه امر خارق العاده ای است که از انسان برگزیده خدا، صادر می شود تا حقانیت شریعت الهی را… بیشتر »
معادله
معادله ساده ای است! تو در دنیا دنبال امام حسین ع می گردی تا پیدایش کنی و امام حسین ع در آخرت دنبالت می گردد تا پیدایت کند! به قلم#راضیه_طرید بیشتر »
رباب عاشق
اوایل آبان بود و اوایل محرم. اتفاقا اوایل باران هم بود و عشق هم اوایل آمدنش بود. حالا، آن دختر جوان طلبه که هرشب به عشق حوزه رفتنِ فردا صبح میخوابید، خوابش نمیبرد. اصلا صدای تالاپ تولوپ قلبش نمیگذاشت بخوابد. باخودش کلنجار میرفت و از این پهلو به… بیشتر »
فاعف عنهم
به این آیه که رسیدم اشک در چشمانم جمع شد. ” فَبِما رحمتً منَ الله لِنتَ لهم و لو کُنتَ فظّاً غلیظَ القلب لانفضّوا من حولِک فَاعفُ عنهم و استغفر لهم و شاوِرهم فی الامر” با این همه ظلمی که امت به پیامبرش روا داشته باز هم به او میگوید: این… بیشتر »
صحیفه سجادیه
یادم هست اولین باری که برای خودم صحیفه ی سجادیه خریدم قرار بود کلاس ترجمه و تفسیر صحیفه برگزار شود. حیف که بیشتر از دو جلسه طول نکشید اما همین دو جلسه ی کلاس راه جدیدی برایم گشود. صحیفه ی سجادیه یک دنیا معرفت و کمال است که فقط باید با آن انس بگیری که… بیشتر »
آلاء
من لا یحتسب نشسته بود و برای خودش حساب میکرد. ….پونزده میلیون رهن و یک میلیونم کرایه. میگم اگه انباریم میخوان باید صدتومنم بذارن روش. حالا پارکینگ هیچی…… به فکر فرو رفتم. اگر خدا بخواهد نعمتش را برایمان ریز سیاهه کند، چقدر بدهکارش… بیشتر »
مکارم اخلاق
اگر دلت میخواهد اخلاق خوب داشته باشی باید ایمانت را کامل کنی. باید یقینت بی عیب و نقص باشد. باید نیتهایت را برای خدا خالص کنی. اگر دلت میخواهد خوش اخلاق شوی باید از فکر کردن به کارهای بیهوده هم دست برداری چه برسد که به دنبال بیهودگی بروی. این کارها… بیشتر »
حافظ قرآن شویم!
اگر یکی از این طلبه های تازه وارد بگوید: “چکار کنم که درس ها برایم راحت تر شود؟” شاید بگویم:” دعای مطالعه را زیاد بخوان که حتما فایده دارد.” اما اگر از شهید ثانی بپرسند میگوید:": طلبه باید قبل از هر درسی مقداری از آیات قرآن کریم… بیشتر »
چمدان های خالی!
ما ابناء بشر عادت داریم یا در گذشته زندگی کنیم یا آینده. برای چند لحظه هم که شده بیایید برویم به آخرین روز آینده. به آن اتاقک معروف که اهل ذوق سردَرش می نویسند “دوش آخر! “ حسابی شیک و پیک و معطر که شدی روی دست بلندت می کنند، مثل قهرمان های… بیشتر »
تفاوت ره از کجاست تا به کجا
کتاب استفتائات را بر می دارم و ورق می زنم: ? _ سوال: من ۲۰ سال پیش یک زنجیر طلا پیدا کردم و از پول آن استفاده کردم! حالا نادم شده ام، به قیمت آنروز باید برگردانم یا به قیمت امروز؟ ? _سوال: اگر خانمی که باردار بوده و بچه نیز شیر می داده… بیشتر »
برگه ها بالا
عادت بدی است ولی دلچسبم نیست که امتحان را آسان بگیرم. طبق معمول سوالات را که پخش کردم، زمزمه شروع شد: _ استاد سوالات خیلی سخته! _استاد شما باید طراح سوالات کنکور می شدید! _استاد … گفتم: میشه همه کتابها را در بیارید؟ با تعجب پرسیدند:… بیشتر »
از صفای حرم دم نزنید
#شهادت_امام_مجتبی_تسلیت_باد اگر تو تمام عمر کوتاهت را، آرزو کرده ای جای من باشی، من تمام ابدیت را آرزو می کنم جای تو بودم! هر روز، آهسته پر می کشیدم و بالهایم را می گستردم تا، آفتاب بر آنها نتابد! ستمکاران، باور ندارند که تو هم زائری و به… بیشتر »
خادم الحسین
زیادی زرنگ بود! آدم خوبها این روزها دنبال کفش و کوله سبک هستند او اما بارَش را متفاوت بست. -سه رول کیسه زباله جهت جمع آوری زباله جاده نجف تا کربلا. -واکس همراه برای شب که زوار خسته اند و خاکی، تا پنهانی کفش های موکب را نونوار کند. -ماژیک و کاغذآ4 که… بیشتر »
گلایه های کودکانه
از شیطنت های بی امان کودکانه اش عصبانی که می شوم، دعوایمان در می آید، تند تند لب هایش را به هم می زند، با بغضی گلوگیر؛ ” بذار بابا بیاد بهش می گم “ انگار این سنت لایزال بچگی ست، همیشه منتظر می مانند بابا بیاید، همیشه حتی در خرابه شام.… بیشتر »
بابای من
بابا که دیر میکنددخترهاش مدام غرلند میکنند و بیقراری. دخترها کلا بابایی اند. تا چند دفعه سراغش رانگیرند آرام نمیشوند. تا بابا نیاید لب به غذا نمیزنند. تا بابا نباشد خوابشان نمیبرد. تا بابا نباشد… بابا نیست رقیه جان اما عمه اینجاست. میدانم که… بیشتر »
این مستند، جنایی ست. لطفا نخوانید!
-نه بابا میگویم جنازه یک زن در باغ خود هومن پیدا شده! باور نداری الان عکسش را برایت ارسال میکنم! -یا پیغمبر!!! هومن؟؟؟ با یکدیگر نسبت داشتند؟ علت قتل چه بوده؟؟ زودتر بگو که دارم از ترس می میرم! - سلام علیک خانوادگی داشته اند. دیروز هومن در محل جرم به… بیشتر »
مجلس روضه
همه ی کودکی و نوجوانی ام مامان جان فقط یک نفر را برای روضه های خانگی مان دعوت میکرد. سادات خانم. سادات خانم معلم بازنشسته بود، برای همین خیلی روی کتابهای دینی تسلط داشت. روضه خوان قابلی بود. لحن روضه هاش خیلی سوزناک بود و اصلا لازم نداشت روضه های سنگین… بیشتر »
جانِ ارباب!
وقتی جمعمان جمع می شود، اولین حرفی که شنیده می شود جمله تکراری خان داداش است که؛ «دلمان لک زده برای چای های آبجی صداقت». و راهی آشپزخانه می شوم و بعد از نیم ساعت با سینی چای بر می گردم. همیشه در این لحظه یاد می کنیم از پسر عمو و همه برای خادم الحسین که… بیشتر »