تبِ فوتبال
بسماللهتبِ فوتبال «رئیس صدا و سیما هم که کلید جامجم رو داده دست عادل فردوسیپور، گفته حاجی یخچالو پر کردم، به سوپری سرِ کوچهام سپردم، هر چی نیازداشتین واستون بیاره، به حسابِ خودم. فقط قربونت، شب به شب آشغالا رو بذار بیرون، تلویزیون بو نگیره... دیگه ا… بیشتر »
نظر دهید »
باران رحمت
طبیعت،رعد و برق و بادهای تند را به جان میخرد چون میداند قرار است باران بیاید و تحولی نو، نفسی تازه به او دهد. چه زیبا با رعد و برق و بادهای تند کنار می آید، میداند بعد از این سختی خدا بارانش را عطا میکند، پس به خود می بالد. ولی من، در این یک ماه مهمانی… بیشتر »
خداحافظ
از اولین روزه های ماه رمضانم روحم با دعای سحر مأنوس شد. منِ عاشق و شیفته ، سحرها به عشق شنیدن دعای سحر بیدار می شدم. یادگار آن روزها آوای دعا ها و مراسمی است که مرا از فرش به عرش می برد. تمام طول سال روحم در انتظار برگشتنشان روز شماری می کرد. وقتی می… بیشتر »
سال نو مبارک
سال نو بر مؤمنان ضیافت خدا مبارک! آنانکه برای خانهتکانی دل، در ِخانهی دوست نشستند، دقّالباب کردند و اشکها ریختند. آنانکه لباس سیاه نافرمانی را از تن درآوردند و جامهی سپید بندگی پوشیدند و در شبهای قدر چنان العفو گفتند که خداوند جامهی نو به… بیشتر »
عیدتان مبارک آقا
این روزها که تمام میشود دلم برای صاحب ایام تنگ میشود. برای صاحب عصرها و زمانها. برای مولای خوبیها. برای بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء. غریب تر از آقای من در این روزگار نیست. طرید فرید! تنهای آواره ی بیابانهای بیکسی. اینجا… بیشتر »
می روی جان ها به قربانت ولی حالا چرا؟
آن شب که هلال روی ماهت نمایان شد و به مهمانی دعوت مان کردی، فکر نمی کردیم که لحظه های ناب با تو بودن به اندازه ی یک چشم برهم زدن سپری شود. حضور در محضرت برایمان شیرین بود و فراقت سخت است و تلخ. می روی جانها به قربانت ولی حالا چرا؟ حالا که به بودنت عادت… بیشتر »
سفره را جمع نکن!
خداحافظ رمضان؛ ماه قشنگ خدا! درست از وقتی که سفره میهمانی ات را پهن کردی با تقویم قهر کردم. از تمام شدن روزهایت میترسیدم. اگر بُعد و جسم داشتی، دودستی میگرفتمت که اینقدر سریع از من نگذری، یا لا اقل من از تو به سرعت عبور نکنم. نمیدانم چطور دل بکنم از… بیشتر »
گمشده ی مومن
با اینکه استاد فرموده اند هنگام نوشتن در وبلاگ، بالای منبر نروید؛ اما من دلم برای منبرم تنگ شده؛ پس میروم. بسم الله الرحمن الرحیم. اوصیکم یا عباد الله و نفسی به تقوی الله. آری! تقوا. همان که درباره اش فرمودند” گمشده ی مومن”… بیشتر »
پیدا شده
وظایف بخش امور پیدا شدگان حرم مطهر رضوی: دل جوئی از زائرین جهت کاهش اضطراب ها، هماهنگی جهت زودتر پیوستن به خانواده هایشان ، تهیه عکس از پیداشدگان ، سرگرم کردن کودکان با اسباب بازی ،اهدای لباس به زائرینی که نیاز به تعویض البسه دارند …. خادمهایش… بیشتر »
سرّ عالم هستی
سرّ عالم هستی چیست که انسانها اینهمه به دنبال آن هستند و دائما از بزرگان دین ذکر میخواهند که آنرا بفهمند؟ آیا چیزی جز توحید است؟ توحید یعنی خدایی وجود دارد که خلق میکند، روزی میدهد و در کلامش راستگوست. همانکه از طریق بندگان صالحش به “الذین… بیشتر »
جوشن کبیر
در شبهای قدر با “اللهم انی اسئلک باسمک” نامهای خدا را بر زبان جاری میکنیم، اما در انتها چیزی نمیخواهیم. خداوند در این فرازهای پرثمر، دستمان را باز گذاشته که خودمان با درک معانی صفات و اسماء خدای تبارک و تعالی از او درخواست کنیم، هم دنیا… بیشتر »
جعبه سیاه
جعبه سیاه هواپیمای سانحه دیده ی شهرکرد که پیدا شد با اینکه تا بحال یادم نمی آمد اطلاعاتی از جعبه سیاهی درز کرده باشد، اما امید داشتم اطلاعات مفیدی از این جعبه بدست آید، مثل اینکه جو نامناسب موجب سانحه شده است نه اینکه خلبان مقصر بوده و یا… بیشتر »
تعریف شب قدر
شب قدر یعنی نشستن روی دوزانوی ادب در پیشگاه خداوند که ببخشد یکسال غفلت و بیخبری را. شب قدر یعنی دست تهی را که نه دست پر از گناه را جلویش بگیری و اشک بریزی که ببخشد یکسال بیتوجهی را. شب قدر یعنی “انی تارک فیکم الثقلین” که اگر یکسال… بیشتر »
جهل مقدس
تاریخ حرفهای ناگفته بسیار دارد. ما اما، حرفهای گفتهاش را نیز خوب نشنیدیم. تاریخ میگوید در 21 رمضان سال 40 هجری مردی از سلاله پاکان در بهترین شب سال به خدایش لبیک گفت. سوز عروج این مرد بزرگ چنان دردناک است که 1400 سال سوگواری هم نتواسته از سوز آن… بیشتر »
همنوا با ابوحمزه
پروردگارم! به گذشتهام که نگاه میکنم، نعماتت را میبینم که یکییکی از مقابل من حرکت میکنند و خودشان را معرفی مینمایند. نعمتها و احسانت از کودکی تاکنون پرشمارند و حضور من در آغوش پرمهرت فرصتی برای پرورش یافتن و بالندگی بوده است. پروردگارم! با اینهمه… بیشتر »
کربلایی که مینویسند یا نه؟
همیشه دلم میل کربلا دارد اما گاهی دلم عجیب بهانه گیر میشود مثل وقت هایی که دست به مفاتیح میبرم که اعمال شب جمعه را مرور کنم یا اعمال شب های قدر را و یا… میبینم نوشته زیارت امام حسین علیه السلام که میتواند آن لحظه دلم را آرام کند …؟ دلی که… بیشتر »
یارب یارب شبهای قدر
شب قدر که میشود، دل ناآرام میگردد، گویا صدای کسی میآید:” بندهی من بیا و خودت را در روشنترین شب سال به روشنایی بسپار، بیا و با آب استغفار، شیطانِ دربند را آنقدر عصبانی کن که چون ماری زخمی در خودش بپیچد.” صدا، صدای فضل خداست و صدای شفاعت… بیشتر »
شک مقدس
به جای آنهایی که « الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ ، يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ » تو اعتقاداتت را سرمایه خود بدان و مدام از آنها مراقبت کن و آنها را چک کن، تا قبل از سفر مرگ تمام معایبش را برطرف کنی! #راضیه_طرید بیشتر »
شغل شریف
چندتایی کنار هم خوابیده اند. حاج حسن, کربلایی محمد,مشهدی… روی سنگ آخر از این واژه های اعتباری خبری نیست. ظاهرا در عمر پر زحمت خود مجال زیارت نداشته که برخلاف همه شغلش را حک کرده اند. خادم الحسین علیه السلام! آخر او عمری را میان دار هیئت سیدالشهدا… بیشتر »
همنوا با ابوحمزه
همنوا با ابوحمزه اضطرابها و نگرانیهایم را به خاطر میآورم، همانهایی که نمیگذارند شبها راحت بخوابم. در این لحظات دلهره و ترس که چه میشود، چه کار باید بکنم، کجا باید بروم، با که حرف بزنم، به خدایم میگویم ترسهایم را، نگرانیهایم را و دلهرههایم… بیشتر »
بساط دلخوری
بساط اسباب بازیهایش را تو چهار پنج تا ساک و پنج شش تا سبد مسافرتی و ده پانزده تا مشمای تبلیغاتی جمع کرده و هرکجای خانه که میرود همه ی اینها را باخودش میبرد و میآورد. موقع بیرون رفتن از خانه هم میگوید:” وسیله هامم بیارم؟” امروز که بهشان… بیشتر »
بانوی رمضان
سلام بانو، اجازه می دهید، تا از شما بنویسم!؟ امروز شنبه است، متعلق به حضرت رسول(ص). بعد از وفات شما، پیامبر ص هرگاه دوستان تان را می دید، یاد شما می افتاد. آرزو می کنم اسم من، جزو دوستداران شما ثبت شود و امیدوارم ابراز ارادتم به شما، پیامبر ص را خوشحال… بیشتر »
دلم براش تنگ شده!
عادت هميشگي ما اين بود، روز اول سال به ديدار اهل قبور مي رفتيم و از كنار مزار شهداي شهرمان راهي خانه پدربزرگ و مادربزرگ مي شديم. مادر بزرگم كه روز اول سال از دنيا رفت، اين عادت پر رنگتر شد. پدر بزرگم كه راهي ديار باقي شد، تنها عيد ديدني روز اول سالمان… بیشتر »
بیمقدمه
وقتی یک مادر بچه اش را در حین انجام کار زشت میبیند کودک فورا خودش را میاندازد تو بغل مادرش و میگوید:” مامان جان اشتباه کردم. من را ببخش” امشب همین طور بی مقدمه آمده ام به در خانه ات که بگویم با اینکه میدانم حق درخواست ندارم و جرمم سنگین است… بیشتر »
طلبهی نوازنده
طلبهی نوازنده از همان زمانیکه در مولودیهای ائمه دف آوردند و زدند و خواندند، باید میدانستیم شاید توطئهای در راه است. سؤالی دارم: آیا به اسم مقتضیات زمان میشود احکام اولیه را ثانویه کرد؟ آقای طلبهی نوازنده! چه اصراری وجود دارد که طلبهها در همهجا… بیشتر »
زندگی در جریان است ...
زندگی در جریان است … روزی روزگاری صدام مجلس عروسی در حلبچه را بمباران شیمیایی کرد. تلویزیون صحنهی دردناکی را نشان میداد، خانۀ کوچکی که وسایلش نو بود اما اینطرف و آنطرف افتاده بود و خونی که بر زمین و دیوارها نقشهایی زده بود. چقدر مردم آنروزها… بیشتر »
قانون بد یا قانون جنگل؟
بسمالله اینروزها که گاهی مجبور میشوم در خیابان شلوغ شهر، فرمان ماشین را دست بگیرم، باید ششدانگ حواسم را جمع کنم، مواظب همهجا و همهچیز باشم… موتوریهایی که فقط فکر میکنند به هر نحو باید زودتر برسند، پس میتوانند از پیادهرو، سمتراست ماشین،… بیشتر »
همدلی در رمضان
چشم هایم را می بندم و دفتر خاطرات ذهنم را ورق می زنم. هر جا که عطر خوش یاد خدا پیچیده، حال و هوای رمضان دارد. اولین سالی که روزه بر من واجب شد، فصل زمستان بود. در آن روزهای سرد، ماه مبارک رمضان به خانه ها گرمای خاصی می بخشید. کوتاه بودن زمان سحر تا… بیشتر »