مادرانه
بالاخره زمانش فرا رسید! دیگر انکار کردن فایده ای نداشت. زینب خود میدانست که این لحظه همان لحظه ایست که سالها بار مصیبتش را بر دل کشیده بود. لحظه ی عمل به وصیت مادر. آه مادر! هر کجا نامت می آید دلم روضه میگیرد. به دخترت گفته بودی روزی باید این پیراهن را… بیشتر »
نظر دهید »
با تل خداحافظی نکن
تمام شد. ولی نه برای تو بانو… دیدنی ها را دیدی تا تمام شده ها را از ابتدا شروع کنی. باید علی وار خطبه بخوانی؛ میان کاخی که به توهم پیروزی، هلهله راه انداخته است . با تل خداحافظی نکن… تو باز هم بر تل خواهی ایستاد! تا شهادت دهی ، مردم با… بیشتر »
فرات تشنه لب
آب فرات هنوز هم شرمنده ی روی رباب است. هنوز به سقا التماس میکند که مرا ببر. ببر به سمت خیمه گاه حسین علیه السلام. ببر به سُکَینه و علی تشنه لبش برسان. لا اقل کمی بنوش تا سیراب شوی. سقا! تو را به خدا مرا ببخش! فرات هنوز موج میزند و خودش را به… بیشتر »
شق القمر
عباس خسته و تشنه به لب فرات رسیده بود. آب، رخ ماه را در آغوش گرفت و انعکاسش داد. چهره ای گر گرفته. لبهایی خشک و ترک خورده. تشنگی بیداد می کند. طاقت از کف داده بود. دست به آب برد تا کمی بنوشد. مشتی پر کرد تا خنکی آب،گداز از وجودش بنشاند. آب هم بی تاب… بیشتر »
ای ماهی غرق خونم
ای ماهی غرق خونمای باغ گل خزونمپاشو که منم مثل تو نیمه جونم....#حاج_محمود_کریمی #حضرت_علی_اکبر علیه السلام
1537240255sout_o_shohada_07_.mp3 بیشتر »
شورِ شیرین
چند روز مانده بود چهار سالش تمام شود. خودش لحظه شماری می کرد و دائم از من می پرسید: مامان کِی تولدم میشه، جشن بگیریم؟ حالا من بودم، دختر بچه ای پر از شور و هیجانِ مهمانی و جشن تولد و «دهه ی اول محرم». با کلی ذوق و شوق آمد صندلی جلوی ماشین نشست. پنج تا… بیشتر »
نذری شیرین
پلان اول: فصل تابستان رو به پایان است. تابستانی که چشم های زیادی فقط به تماشای میوه هایش گذشت و دل های زیادی که از خوردن شان سیر نشد. میوه های پلاسیده ای که روزی خوشرنگ و گران بودند، حالا با یک سوم قیمت حراج شده اند. آن ها گواه می دهند که روزی مردان و… بیشتر »
دختر زینبی من
در حدیثی خوانده ام، از خوش یمنی زن این است که فرزند اولش دختر باشد.کاری به خوش یمنی خودم ندارم، می خواهم از دختر بگویم؛ این دردانه ی الهی. دختر، عشق بابا، همدم مادر و همراه برادر. دختر، فرشته ای که همه ی نازهای جهان را در کوله بار شیطنت و مهربانی… بیشتر »
مباهله
خیمهها برپا شده است و هرکس در چادر خود رنج سفر از مدینه تا این سرزمین را از تن میزداید و به آینده میاندیشد، آیندهای نهچندان دور. امشب دوم محرم، سالروز ورود کاروان حضرت حسین علیهالسلام به سرزمین نینواست، سرزمین سختی و بلا. چقدر ورود حسین… بیشتر »
زمین بلا
ذوالجناح خسته بود. اندوه سوار، دلش را آزرده می کرد. از آن لحظه که مولا خوابش برد و در خواب جد گرامیاش را دید، غم در دل ذوالجناح موج میزد. نگران حال مولا بود، اما چاره ای نداشت. دستور خدای متعال بود. خاکهای زمین بوی غم میداد، بوی خون. دلش نمی خواست… بیشتر »
بیرق عزا
چشم هایم را که بستم تکیه ی محله ی قدیمیمان آمد جلوی چشمانم. صحنه ی ظهر عاشورایی که بچه های هیئت هر سال کنار تکیه درست میکنند و رهگذران به تماشایش مینشینند. دود اسپند و روضه ی ارباب و سینی شربت که جلوی ماشینهای عبوری میگیرند. دسته ی عزادارن اباعبد… بیشتر »
من خدا را می خواهم !
#فقط_خدا تمام زندگی ما برای رفع نیاز است. نیاز گرسنگی و تشنگی نیاز امنیت نیاز احترام و تکریم شدن نیاز تعلق داشتن و محبت دیدن نیاز انس و علاقه نیاز مهم بودن نیاز عزیز بودن نیاز مانند یک موتور محرک انسان را به حرکت در می آورد. اینکه به نماز رغبتی نداریم ،… بیشتر »
ریسمان الهی
خاک باغچه ترک خورده و برآمده شده بود. چند روزی می شد که منتظر چنین وضعیتی بودم، و اکنون چشم انتظاری به پایان رسیده و بذر کدو قلیانی ام پا به عرصه ی وجود گذاشته است. با دیدن جوانه و برگهای کوچکش، از فرط شادی شروع به خندیدن و دست زدن کردم. طوری ذوقش را… بیشتر »
چنگال پنیر بی بی
بچه که بودم بی بی گل ماهی، صبحها برایم چنگال پنیر درست میکرد، قاشقی به دستم میداد و میگفت: بیا دخترم نازم، بیا بخور نوش جونت. میگفتم:چنگال پنیره؟ میگفت:آره دختر کوچیکم، میگفتم: پس چرا قاشق دادی، چنگال ندادی تا باهاش بخورم؟ میگفت: اسمش چنگال داره، خودش… بیشتر »
تشنگی
امروز جملهای شنیدم که از یکسو روحم تازه شد و از سوی دیگر دلم گرفت. جمله این بود: علی علیهالسلام نمیتوانست فقر را ریشهکن کند بلکه تحمل آنرا آسان میکرد. روحم تازه شد، زیرا امام اول من، همانکه ادعا میکنم شیعهی او هستم، روزگاری… بیشتر »
اتمام حجت
آن روز حوصله نداشتم تا فرهنگسرا بروم. یک چیزی ته دلم میگفت:” امروز نرو. زنگ بزن بگو نمیام.” اما دلم به این کار رضا نبود. آخر به عنوان خادم الرضا علیه السلام بد قولی کردن خیلی زشت و به دور از ادب است. علی الخصوص که صبح خواب دیده بودم جایی… بیشتر »
غدیر مبارک
غدیر مبارک برای آنها که پا در رکاب ولایت برای ظهور ولایت مبارزه میکنند، برای آنها که تفنگ بر دوش میگیرند و مرزها را امن میکنند، که اگر ولی آمد، جانشان را تقدیم کنند، برای آنها که قلم بر دست میگیرند و ولایت را برای محبانشان تفسیر میکنند غدیر… بیشتر »
نوزادهای به دنیا نیامده ی تاریخ
برکه ی کوچکی بود بر مسیر کاروانیان. دلش پر از قطره های هبوط کرده ی باران بود. چشمانش همیشه مسافران در گذر را میشمرد. باری اما حساب از دستش در رفت ؛ همان دم که مردی ایستاد ، گفت : “رفته ها را بگویید برگردند و نرسیده ها را تا برسند.” پیش… بیشتر »
بذر محبت
پنج سال پیش وقتی فهمیدم مادر شدم، تصمیم گرفتم از همان دورانِ کودکیِ فرزندم، بذر محبت اهل بیت علیهم السلام به ویژه ی حضرت علی علیه السلام را در باغچه ی پاک و کوچک وجود کودکم بکارم. او را با عشق امیر مومنان و فرزندانش بزرگ کنم. اولین قدم نامگذاری بود. من… بیشتر »