تا بودُ جهان بود؛ خدا بود
تصورت از بیکران چه چیزی می تواند باشد وقتی چند ماهِ آفریده شدنت را در دالانی تاریک و کوچک سپری کرده ای و بعد هم اتاقک هفتاد متریِ ما افق چشم هایت را پر کرده است؟! وقتی برای اولین بار پرده را کنار زدم و دورنمای شهر را از طبقه شانزدهم ساختمانی بلند به… بیشتر »
نظر دهید »
پلی استیشنِ خانهی دنیا!
بچه که بودم برای بازی کردن ذوق داشتم. آن روزها آتاری یکی از بازیهای هرخانه بچهداری بود. مدل مدرنش سِگا بود و فوق مدرنش پِلی استیشن! به خانه دوست مادرم رفته بودیم. دخترش همسن و سالم بود. وقتی به اتاقش رفتم، چشمم به همان محصول نوین و فوق مدرن آن… بیشتر »
قضاوت عجولانه
همیشه از زود قضاوت کردن و زود قضاوت شدن می ترسیدم تا آنجایی که به خودم بستگی داشت دوری می کردم اما امان از روزی که مورد قضاوت دیگران قرار بگیری آن هم قضاوتی عجولانه! یکی از این زود قضاوت شدن ها برمی گردد به خاطره ای از روزه داری من در دوران… بیشتر »
اولین روزه
یادش بخیر کودکی هایم! همان موقع که با دامن چین چین گل دار صورتی و چکمه های سبزی که یکی دو سایز برای پاهایم بزرگتر بود، از روی چاله های خیس می پریدم. همان دوران که صدای آواز خواندنم زیر چک چک قطرات باران گم می شد. خاطرم هست روزهای بارانی فکر می کردم… بیشتر »
بهار دل ها
شمعدانی هایم گل داده اند. مثل بهار پارسال و پیارسال .درست همان رنگی با همان عطر و بوی همیشگی. کنارشان می نشینم و سرمستانه به کمال رسیدنشان را جشن می گیرم. انگار اولین بار است گل می کنند. خوب می دانم این اتفاق به ظاهرتکراری رنج خزان را کشیده و سوز… بیشتر »
سلام روز سوم
سلام روز سوم. حالا که قبول زحمت کردی و ما را پذیرفتی، بیا تا از حال و روزمان برایت بگویم. صبح که پا میشویم نگرانیم. کلی کار عقب افتاده داریم. ممکن است چک و قسط و بدهکاری هم داشته باشیم. میدَویم دنبالش، و هرکس میپرسد حالت چطور است، میگوییم دنبال… بیشتر »
افطاری با طعم آبنبات
قوری که درحالت آماده باش بود، به محض جوش آمدن آبِ سماور گازی، وظیفه خطیر دم کردن چای را بر عهده گرفت. صدای قلقل سماور و شرشر آبجوش در هم پیچیده بود. ماموریت قوری که به خوبی به پایان رسید، سماور از سر آسودگی بخارش را به هوا فرستاد و نفس راحتی کشید. در… بیشتر »
رایحه ی استغفار
از دو ماه قبل بود که قصد تهیه آن را داشتم اما با وسوسه های فراوان به تعویقش می انداختم. یک ماه گذشت! ماه بعد نیز به نیمه رسید اما من همچنان امروز و فردا می کردم دیگر بیش از این تعلل جایز نبود.نیت کردم، عزمم را جزم کردم، توکل کردم و وسوسه ها را از خود… بیشتر »
لباسِ شعبان دوز
پشتش را به من کرده و دارد بار و بُنهاش را جمع میکند تا رهسپار سفری دور شود. چند روزی آمده بود تا حال و روز خرابم را سرو سامان دهد. از همان روز اول به من گفته بود چرا اینقدر چهرهات درهم است؟ برایم کلی وقت گذاشت و تلاش کرد روحیهام را ترمیم کند. از… بیشتر »
سلام ماه خدا
سلام ماه خدا چقدر خوب شد که آمدی. دلمان برای قدمهایت تنگ شده بود. سلام ماه خدا آمدنت نوید روزهای خوش با خدا بودن میدهد. دلمان برای سفرههای بیآلایش و مناجات وقت افطار تنگ شده بود. سلام ماه خدا چقدر طول کشید تا دوباره بیایی. دلمان برای شبها و… بیشتر »
سینی اعمال
سالها پیش، معلم خوبی داشتم. مهربان و خوش برخورد بود. از او یادگاری زیاد دارم؛ مثلا حفظ آیهالکرسی را. او یکبار حرفی زد که هنوز که هنوز است به خاطر دارم. او مثال زیبایی زد و آن را چون نقشی بینظیر بر لوح وجودم حک کرد و باعث شد با یادآوریاش سالهای… بیشتر »
پاییز و انتظار
نیمکتِ چوبیِ کنارِ حوضِ پر از ماهی قرمز خانه کلنگیِ آقاجانم، میزبانِ لحظهلحظه عشق بازیام، با برگه هایی بود که دور تا دورم ریخته بودم و داشتم زیباترین نقاشی ام را از شاهکار خلقت خداوند، از برگ های پاییزی، از آن موجودات ظریف و لرزانی که از چوب سرد و… بیشتر »
دلتنگ
*دلتنگ* دلتنگم، دلتنگ دیدار صاحبخانه ای که برای دیدارش کافی است بخواهی! برای او گناهکار و بی گناه فرقی ندارد،او رئوف است و نقاب از چهره کسی نمی گشاید، او ضامن است ؛ضامن من و تو نیز می شود. دلتنگم ، دلتنگ خانه اش که مأمن گاه سیل عظیمی از مهمانان دور و… بیشتر »
طلبه میمانم
نبشته های دم صبح، روایت چند خانم طلبه از زندگی طلبگی است. نوشته هایی که قصد ندارند دنیا را تغییر بدهند اما نگاه ها را شاید… من اما اینبار زبان چند خانم طلبه میشوم امشب. خانم های طلبه ای که همسران طلبه دارند. زبانی که اتفاقا قصد دارد دنیا را تغییر… بیشتر »
یک زن معمولیِ مهاجر
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خدای پرستوها وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنینَ وآنها که در راه ما - با خلوص نیت - جهاد کنند ، قطعا به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد. (سوره عنکبوت، آیه 69) جانم یخ کرده… بیشتر »
چه زود دیر می شود
چه زود دیر می شود چه زود دیر شد برای استفاده کردن از ماه های رحمتت، ماه هایی که برای تزکیه ما انسان ها قرار دادی و خود نیازی به آن نداشته و نخواهی داشت. ماه های پر خیر و برکتی که بندگانی بودند که خوب قدر آن را دانستند و جسم مادی خود را از همه تعلقات… بیشتر »
موعود همه جهانیان
اعتقاد به منجی و آینده ی بشریت در عصر ظهور او، در همهی ادیان توحیدی و غیر توحیدی، یکسان است. با تطبیق علائم ظهور در کلیه کتب آسمانی در مییابیم که اکثر آنها درباره یک برهه از زمان سخن میگویند. و بررسی منجی ادیان مختلف ما را به این نکته میرساند که… بیشتر »
پیر پارسای جمکران!
سلام علی آل یاسین. سلام بر تو، ای همیشه آشنا. سلام بر تو، که زیبایی زندگی را می سرایی. نمیدانم چگونه با تو سخن بگویم و نمی توانم آنچه را که در دل دارم بر زبان بیاورم. نام مقدست را که میشنوم، به احترامت از جا بر میخیزم، اما تو را نمیبینم و این… بیشتر »