سنت یا مدرنیته؟!
سنت یا مدرنیته؟! جلوی کشوی لباسهایش نشسته و یکییکی لباسها را تا میکند و داخل چمدان میگذارد، همهی لباسهایش را، حتی آنهایی را که در مهمانیها میپوشد. جهرهاش کمی غمگین است، چیزی در وجودش با او نجوا میکند، احساس غربت و شاید تنهایی در آیندهای که… بیشتر »
نظر دهید »
ظَلَمتُ نفسی!
خودمان را فراموش کرده ایم، همچون دایه ای دلسوز تر از مادر که تمام همتش را گذاشته برای تر و خشک کردن بچه مردم! چی بخورد، چی بپوشد، کی بخوابد. همین که او لذت ببرد برایمان کافی ست. بچه مردم را پنجاه سال، بلکه هشتاد سال پرورش می دهیم و بزرگ می کنیم و بعد… بیشتر »
همه کاره
چند روز پیش مدیر محترم مدرسه تعدادی روسری سفارش داده بودند برای هدیه به ممتازین. تصویر روسریها را که تا نیمه شب مشغول دوخت و دوز بودم در پیچ شخصیام گذاشتم. یکی از دوستانم حرفی زد که برایم جالب بود. گفت: “احسنت. همه کاره هستی". حرفش باعث شد نگاهی… بیشتر »
عزیزان رفته اند، نوروز می آید همی
چند روز دیگر نوروز ۱۳۹۷ از راه می رسد. در حالی که عموی من، در میان ما نیست. مادر یکی از دوستانم هم چند روز پیش از دنیا رفت. نوروز ۹۶ را بدون پدرهمسرم آغاز کردیم. نوروز ۹۵ که آمد، نوه ی نوجوان یکی از اقوام در اثر برق گرفتگی فوت کرده بود. نوروز ۹۴، دست… بیشتر »
مجاز
دیدم تلویزیون دارد برنامهای درباره فضای مجازی پخش میکند. با خودم گفتم به به ببینیم چه میگوید یاد بگیریم. با مردم درباره فضای مجازی و استفاده بیش از حد از آن مصاحبه میکردند و بالاتفاق پاسخ همه این بود که خیلی بد است و ما مخالفیم و اصلا چه معنی دارد… بیشتر »
ستاره ی بی فروغ
تازگیها هر طرف کوچه و خیابان را که نگاه میکنی پر از ستاره است. یکی شان یک قاشق ماست میخورد؛ یکیشان رفته روغن بخرد؛ یکیشان کت و شلوار چرم جدیدش را نشانت میدهد و یکی شان بهت میگوید کجا بلیط هواپیما تهیه کنی! یکی از راه های بالابردن فروش، استفاده از… بیشتر »
آرزوهای امروز من
ایکاش فلانیها سقیفه را نمیساختند، روضهی کوچهی بنیهاشم نمیسرودند. ایکاش همه میفهمیدند “من کنت مولاه فعلی مولاه” یعنی هم دوست داشتن علی علیهالسلام و هم پذیرفتن سایهی پرچم او. کاش هیهات من الذّلهی روز عاشورا، گوشها را باز و چشمها… بیشتر »
خیر کثیر
خداوند ابتدا به پیامبر خاتم (ص) خیر کثیر میبخشد و سپس به او دو مسئولیت مهم میدهد: نماز و قربانی. آیات قرآن عادت دارند که در کنار اقیمواالصلوة، اتوا الزکوة ببینند. حال چه شده است که خداوند به پیامبرش خیر کثیر میدهد و از او میخواهد به شکرانهی این خیر… بیشتر »
من آهِ صبحگاهم!
همه چیز خوب به نظر می رسد. هیجان در اوج آرامش. داد و ستد، خرید و فروش، رقص ماهیان قرمز کوچک در تنگ های بلورین، لبخندِ جاری روی لبان مردمِ کوچه وبازار، همگی حاکی از شور و شعف نزدیکی به ایّام نوروز را دارد و من با چشمانم جریانِ شیرینِ زندگی را لمس می کنم.… بیشتر »
ایکاش زمین مال من باشد!
ایکاش وارث زمین باشم. روزیکه مستضعفان، زمین را به ارث میبرند، زمین مال من باشد، مستضعف باشم. وقتی نم باران عصر ظهور، عطر خاک نمناک، هوایی تازه به کنفیکون خدا، زمین کهنسال را جوان میکند، من نیز باشم. زمانیکه صدای خوش قرآن مهدی جایگزین چنگ و رَباب… بیشتر »
سراسر خیر و برکت
وقتی که دانه ای و در دل خاک قرار داری، برای جوانه زدنت لحظه شماری می شود. مثل کودک به مراقبت احتیاج داری، به آبیاری و بهره مندی از نورخورشید. نهال که می شوی از تماشای جوانی ات، لذت می بریم. وقتی شکوفه می دهی و عطر افشانی می کنی، مشام جانمان را طراوت می… بیشتر »
رنگ قضاوت!
کلید بدست منتظر بودم که منیر السادات پیام داد: ” استاد براتون اسنپ گرفتم . الان سر کوچه است. پراید گل بهی با شماره فلان! “ من یه فکری کردم که گل بهی چه رنگی است! توی اون شرایط دقیقاً ذهنم یاری نمی کرد که اگر پرایدی رنگ گل بهی داشته باشد چطور… بیشتر »
زحمت میزبانی
در هوای گرم و باد دار اسفند ماه، سلانه سلانه از راه رسیدم. اواسط امتحان های ثلث دوم، اوایل خانه تکانی عید بود. مادر فرش های لاکی قد و نیم قد را انداخته بود توو کوچه. با کلی ذوق و شوق کتاب را لای شاخه های درخت گذاشتم. آستین های مچ دار روپوش مدرسه را… بیشتر »
زیبای نا زیبا!
یکی از فنون اقناع مخاطب استفاده از زیبایی است. مکانهای زیبا، کودکان زیبا، مردان و زنان زیبا روی، اسباب و اثاثیه ی قشنگ. خلاصه عناصر زیبایی. تلویزیون یکی از آن جاهایی است که تا مخاطب نباشد کار کردنش فایده ندارد. برای همین استفاده از فنون اقناع مخاطب در… بیشتر »
نامه به دختری با کفش های کتانی
?نامه به دختری با کفش های کتانی امشب که در مغازه برای اولین بار کفش به پا کردی دوست داشتنی تر به نظر آمدی. در حالیکه شیطنت از چشمهایت می بارید، با کتانی های صورتی که سر و ته ش اندازه کف دست هم نمی شود، روی سرامیک ایستاده بودی. چهره ات می گفت با این… بیشتر »
هوای نفس و غلطک آهنین!
نمی دانم خوب است یا بد. اسمش خساست است یا صرفه جویی یا شکر نعمت های الهی یا وفاداری یا هر چیز دیگر. هر چه باشد از آن دسته خانمهای خوش به حال نیستم که هر وقت از چیزی خسته می شوند آن را با سخاوت به سطل آشغال می بخشند یا از خانه تبعید می کنند. احتمالا به… بیشتر »
موعد ارسال تکلیف
تاخیر در انتخاب واحد باعث می شود از کلاسها جا بمانم. وقتی به خودم می آیم که دو جلسه از کلاسهای آنلاین برگزار شده و یک تکلیف مهم هم بارگزاری شده که باید تا ساعت 23:55 دقیقه ارسال کنم. با هول و هراس در فرصت کم باقیمانده، کلاسهای ضبط شده را گوش می کنم و… بیشتر »
گمشده
دهسال پیش در یک مهمانی خانوادگی با هم آشنا شدند. مادر فرهاد دوست خالهی پریناز بود. چندماه پس از اولین دیدار، فرهاد و خانوادهاش به خواستگاری آمدند و آنها با هم ازدواج کردند. پریناز ارشد حقوق دارد و مشاور حقوقی یک شرکت بزرگ تجاری است. او مجبور است… بیشتر »
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
روشن، خاموش روشن، خاموش روشن، خاموش خاموش…و دیگر هرگز روشن نمی شود. این حکایتِ لامپِ سقفِ خانه ی دنیاست که بازیچه ی دستانِ طفلِ نوپایی می شود و عاقبتش را به سوختن و تاریکیِ محض می کشاند. حالا من! هر روز، شاید بارها! با کوچک ترین باد، شاید هم نسیم!… بیشتر »
خیاطی؛ تولید ملی
از بچگی با چرخ خیاطی و سوزن نخ بزرگ شدیم، سرگرمیمان پر کردن ماسورههای مامان بود و بازی کردن با چرخ سردوز بابا. قبل از مدرسه با خواهرم زیر میز چرخ خیاطیها دنبال هم میکردیم و بین پایههای میز میچرخیدیم. بعد زیر میز چوبی و قدیمی بابا قایم میشدیم و… بیشتر »
ارحم الراحمین
هوا سرد است و برفی و او در خط بی آر تی ایستاده است، ماشینی از جهت مخالف میآید، به او میزند و اورا به زمین پرتاب میکند. چند دقیقهای بیهوش است، به هوش که میآید مردم را میبیند که اطرافش جمع شدهاند. همه منتظر آمبولاسند که اورا به بیمارستان ببرد،… بیشتر »
هر چیز که در جستن آنی، آنی!
چه تصادف جالبی، اولش آزادی ست، وسطش انقلاب، آخرش دربند بودن! بالا رفتن سختی دارد، جانکاه است. پایین ماندن راحتی دارد و فرح بخش! اصلا به دنیا آمده ای تا در هروله صعود و سقوط هایت، تفسیر سوال مهم زندگی را دریابی… بنده هستی یا آزاد؟! مثل آدم هایی که… بیشتر »
خداوند مرا بس است
فاطمه(س) از مجلس خارج شد. هنوز انعکاس صدایش در سر انصار و مهاجرین بود. ابوبکر مبهوت ابهتش بود. آوای پیامبر در صدای فاطمه جاری بود. عمر در فکر نشسته بود. فاطمه(س) به خانه برگشت. قلبش شکسته بود و دیدهاش خونبار بود. اما، صلابتش خدشه ناپذیر بود. علی(ع)… بیشتر »