نعمت دورهم بودن
در تمام مدتی که پای ظرفشویی بود، همه خاطرات مادربزرگ را مرور کرد. دلش برایش یک ذره شده بود. برای قصه های شیرینش. برای ضرب المثلها و معماهای سختش. برای شعرهایی که تند تند و یک نفس میخواند. در دلش خدا را شکر کرد که لااقل یک صوت یک ساعته از صدا و شعر… بیشتر »
2 نظر
زندگی یعنی خانهداری
زندگی شاید مثل یک قابلمه شیر تازه باشد که گذاشته ای بجوشد تا بدهی بچههایت نوش جان کنند. همین طوری بجوشد و بجوشد و لذت ببری از جوشش آن. زندگی شاید مثل یک کیلو پرتقال باشد که آبش را بگیری برای همسرت، که تازه شدن احوالش را با آن نوش جان کنی. زندگی… بیشتر »
جامانده
یادم نمی آید کجاها بودیم که سوزن نخ برداشتم و سفتش کردم، ولی الان میبینم که افتاده است. اگر پیدا نشود باید هر شش دکمه را عوض کنم. نمیشود که دکمهی دیگری به جایش دوخت. حالا مگر پیدا میشود؟ خیلی خنده دار است که در طول مسافرتت ندانی اصلا کجا دکمهی لباست… بیشتر »
هنر مهدوی
تا من را می بیند، بطرفم می آید و به گرمی با من سلام و احوالپرسی می کند! چشمهای تتو کرده ، ابروهای مدل شیطانی ، ریمل سرازیر و رژ لب ملایمش ، گیج و منگم کرده! چند ثانیه طول می کشد تا یادش بیاورم! آهان! کارگردان نمایشنامه است. حالا دنبال متن بدیع و… بیشتر »
آرامبخش دل
حال و هوای جامعه تلفیقی از لحظات رحمانی و شیطانی است. ما با حضور در اجتماع ناگزیر در موقعیت هایی قرار می گیریم که با دیدن صحنه ها و شنیدن صداهایی به یاد خدا و شیطان می افتیم. سوار اتوبوس بودم که خانم جوانی با پوشش نامناسب و آرایش در کنارم نشست. صدای… بیشتر »
خروج از مرز
#توحید می گفت: خدا خوشش میاد آدمو ضایع کنه! گفتم: التوحید خروج عن الحدّین، حدالتعطیل و حدالتشبیه!! گفت : یعنی چی ؟ گفتم: یعنی اگر فکر کنی خدا عین مردم است که از ضایع کردن خوشش بیاید، از مرز توحید خارج شده ای ! از مرز هم که رد شدی هر بلایی… بیشتر »
قول
#توحید هوش و حافظه خوبی دارد، قولی که به خدا در عالم ذر داده ، یادش نرفته! وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا یَوْمَ… بیشتر »
بوی بهشت و بوی خون
بیش تر از آنکه با جغرافیایش آشنا باشم، نامش را از صفحات تاریخ بخاطر سپرده ام. این روزها که به یُمن ولادت رسول مهربانی، بوی عید عطرافشانی می کند، به یاد آن عطری افتادم که از سوی یمن در لابلای برگ های تاریخ به یادگار مانده است. آن روزی که اویس قَرَنی به… بیشتر »