به کجا چنین شتابان!
امروز صبح که به ایستگاه مترو رفتم، مردم و خودم را دیدم که به سرعت به سمت ایستگاه حرکت میکردیم، یک لحظه به ذهنم آمد که به کجا چنین شتابان! چقدر برای دنیایمان میدویم، یکدقیقه به قطار دیر برسیم، بیستدقیقه عقب میمانیم. همهی تلاشمان این است که این… بیشتر »
نظر دهید »
حلیم و زندگی
تا حالا دقت کرده اید که ما در شبانه روز مدام با خودمان در حال صحبت کردن هستیم؟ گاهی این حرف زدنها در ذهن ما جاریست. گاهی لبهایمان هم تکان میخورد. و گاهی بلند بلند با خودمان به صحبت مینشینیم. خودِ من گاهی وقتها با خودم میگوید:” راست گفتی!… بیشتر »
چشم پزشک
#المراقبه بخاطر ضعف چشمم، بعد از دو سال! مجبور شدم مجددا به چشم پزشک مراجعه کنم. بعد از پرس و جو پزشک متخصصی را پیدا کرده و وقت ویزیت گرفتم. وقتی به مطب مراجعه کردم، پر از جمعیت بود. چند نفر با چشمان پانسمان شده آمده بودند. افراد سالمند هم زیاد… بیشتر »
آماندا!
#المراقبه روز دحوالارض بود. انگار شکایت غیرحضوری جواب نمی داد گفتم برم حضوراً خدمت امامزاده برسم و ضمن طرح شکایت، بست بنشینم و برای اینکه از این تحصن استفاده مطلوب کنم، کتابم هم برده بودم تا برای امتحان بخونم. داخل ضریح روشن بود، اما بخاطر… بیشتر »
خبرنگار خدا
فردا ، ۱۷ مرداد روز خبرنگار است. خبرنگاران، افراد زبده ای هستند که نقش ویژه ای در روشنگری جامعه دارند و همیشه در تلاش و تکاپو هستند که بتوانند سوژه های خاص را پیدا کنند و خبرهای دست اول را، روی آنتن ببرند. برخی از خبرنگاران با خبرهای راست خود… بیشتر »
امید واهی
#المراقبه پدرم می گفت : قبل از انقلاب ، یه آقایی بود که به کراوات علاقه عجیبی داشت و حتی برای هر کار جزیی و بی ارزش هم کراوات می زد! یک روز جمعه ، برای اضافه کاری به محل کارش که چاپخانه ای بود، رفته بود. در حین کار وقتی خم شده بود دستگاه را نگاه… بیشتر »
تجافی
#المراقبه پدرم یک دوست داشت که خلبان بود و در زمان جنگ هر وقت برای مرخصی میآمد و پدرم را میدید، به پدرم میگفت: حاجی بریم یه ناهاری بزنیم. پدرم هم قبول نمیکرد و می گفت: باشه سر فرصت. اما خلبان به پدرم میگفت: حاجی دم غنیمته! برای ما بعدی… بیشتر »
قرارداد
چند شب پیش با هم قرداد بسته اند. مفاد قرارداد را دختر 9 ساله مان نوشته و دختر سه ساله مان امضا کرده است. من و جناب همسر هم به عنوان شاهد زیرش را امضا کردیم که تضمین قرارداد باشد. حسابی قرص و محکم است. بر طبق مفاد این قرارداد باید دختر کوچکمان به مدت پنج… بیشتر »
شهود
اگر همه ی درها و دیوارها و پنجره ها و پرده ها و قفل و کلید ها را بردارند، زندگی جور دیگری خواهد بود! امان از آن روز ! البته همه اینها برای اهل دنیاست وگرنه برای خدا و اهل بیت و اولیا الهی ، در و دیواری، خفا و پنهانی وجود ندارد! همه چیز… بیشتر »
یا حی و یا قیوم
نماز حی و زنده است ، چون از فیلتر مرگ رد می شود، در تنهایی برزخ پشتیبانی ات می کند، پای صراط شفاعتت می کند، از درب خودش وارد بهشتت می کند! چه کسی از خویشان و اقوامت و اموال و دارایی ات و پست و مقامت چنین… بیشتر »
أَضَاعُوا الصَّلَاةَ
اصلا فکر نمی کردم این رفتار را بکند! برای آشتی کردن یک جعبه شیرینی گرفتیم و رفتیم ، اصلا از اتاق بیرون نیامد! ناراحت بیرون زدیم، سکوت بود و سکوت! حال عجیبی بود! چون خودم پیشنهاد داده بودم ، دل خور بودم عجیب! هرگز این تصویر از ذهنم پاک نخواهد شد!… بیشتر »
گدای کاهل
از هتل تا حرم چند کوچه و خیابان فاصله است. امروز روز آخری است که به حرم می رویم. از هتل بیرون میآییم هنوز چند قدم از هتل دور نشدهایم که پسرکی توجهمان را جلب میکند. داخل کیسههای زباله هتل دنبال مواد بازیافتی میگردد. یاد شام دیشب میافتم. رولت گوشت… بیشتر »
