لبهی پرتگاه
تا حالا به تلنگرهایی که در مسیر راهم قرار میگرفت با این دید و اینقدر دقیق نگاه نکرده بودم!! تاحالا حس کسی را که لبهی پرتگاه باشد و منتظر دستی از جانب خدا که او را به سمت عقب بکشد احساس نکرده بودم! اما وقتی کار به اینجا رسید و عنایت خدا به بنده… بیشتر »
2 نظر
مادر خورشید
صورت طفل همچون خورشید در آغوش پدر میدرخشید. مادر غرق نگاه به آسمانی بود که خورشید را در آغوش گرفته و قند در دلش آب میشد. پدر در گوش فرزندش اذان و اقامه میگفت. چند دقیقه بعد رو به مادر طفل کرد و گفت: پدرم آرزو داشت روی این کودک را ببیند. کاش کمی زودتر… بیشتر »
یا رئوف (ع)
میخواهم از شما بنویسم یا ابالحسن! اما نفسهایم به شماره میافتد وقتی نامت را بر زبانم جاری میکنم و مروارید اشک بدون اجازه بر گونههایم فرو میغلطد. قلمم باز میایستد و نظاره میکند که دل تنگم چطور عشق بازی میکند با نامت یا غریب الغربا. آمدم از رافت و… بیشتر »
دلِ تنگ
تا به حال شده است دلتنگ کسی باشی آن هم درست زمانی که در کنارش هستی؟ یا دلتنگ جایی باشی وقتی هنوز همانجایی؟ و یا دلتنگ زمانی باشی که در آن هستی؟ من تمام این احساس را یکجا دارم؛ فقط در یک جا! از غصه ی این شما؛ اگر نباشید! از غصه ی این جا؛ اگر بروم! از… بیشتر »
آنچه که مشاوران تحصیلی به شما نمیگویند!
بسم الله الرحمن الرحیم برنامهٔ عصر جدید با خودش، فکر تازهای را مهمان ذهنم کرده است، اینکه هر بار بعد از برنامه با خودم خلوت کنم: «من چه استعدادی دارم؟ من میخواهم برای زندگیام و برای بقیهٔ آدمها چه کار کنم؟» شاید استعداد من از جنس استعدادهایی که… بیشتر »
از جنس مادر
فقط یک نفر در دنیا شش گوشه دارد و فقط یک نفر ام ابیهاست. فقط یک نفر در دنیا فاتح خیبر است و یک نفر با دست های بی دستی گرهگشایی میکند. می بینی؛ دنیا پر از یکنفر هایی ست که ویژگی منحصر بهفرد خودشان را دارند. ولی فقط تو هستی که اتفاق خوب زندگی ات… بیشتر »
دختر است دیگر!
بعضی وقتها دخترها پارک دوبلشان ضعیف است. تعارف که نداریم. خودِ من با سلام و صلوات پارک دوبلم را زدم و سرهنگ قبولم کرد! هنوز هم که هنوز است، اگر از وجود پارکینگ در مقصدم مطمئن نباشم، ماشین را بیرون نمیبرم. بعضی وقتها دخترها، دلشان اذیت کردن برادرشان… بیشتر »
بگذار قورمهسبزیات جا بیفتد!
اصلا کاری به کار این ازدواجهای فانتزی و به اصطلاح رمانتیک ندارم. به عشق در یک نگاه هم معتقد نیستم. میخواهم درمورد ازدواجهای منطقی و اصولی که از ابتدا بر پایه منطق و تحقیق و چکشکاری صورت گرفته حرف بزنم. این زندگیها وقتی میخواهند شروع شوند، پر از… بیشتر »
عمه جان سلام!
عمه جان سلام! میتوانم عمه صدایتان کنم؟ آخر منم یک ریشهام از پدر شماست. موسویام. عمه جان سلام! دلم برایتان خیلی تنگ شده. خیلی وقت است که تفقدی به این برادرزادهی کوچکتان نکردهاید. عمه جان، خانهتان شلوغ باد. میشود من هم یک چند روزی مزاحمتان بشوم؟ آخر… بیشتر »