<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>نوشته‌های دم صبح</title>
		<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>نیمه شعبان</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/نیمه-شعبان-196</link>
			<pubDate>12:18:00 +0430 شنبه، 9 خرداد 1405</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">مناجات و عرفان</category>			<guid isPermaLink="false">1860980@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;div class=&quot;elgg-output&quot;&gt;
&lt;p&gt;بسم الله &lt;br /&gt;یک استادی داشتیم که اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد بهمون مهدویت آموزش می‌داد. نام شون مهندس علی اصغر اکبری بود. نمیدانم الان هنوز هم در قید حیات هستند یا نه؟ اما هنوز هم وقتی یادم می‌افتند خیلی دعاشون می‌کنم. کتاب هاشون در حوزه مهدویت تو بازار کتاب موجود هست. &lt;br /&gt;ایشان همیشه یک جمله را تو مجلس درس تکرار می‌کرد. مردم ما امام زمان داریم. هر چی می‌خواهید از امام زمان‌تون بخواهید. حتی نمک غذاتون را از امام زمان علیه السلام طلب کنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌گفتند اگر میبینی محبت امام زمان علیه السلام تو قلبت نمی‌جوشه یک تسبیح بردار باهاش صد بار با همین زبان فارسی خودت بگو امام زمان دوسِت دارم. &lt;br /&gt;این به خاطر این بود که تلقین کردن با آدم خیلی کارها می‌کنه. &lt;br /&gt;همیشه تاکید می‌کرد هر روز صبح اول از همه به امام زمان‌تون علیه السلام، سلام کنید شب خواستید بخوابید به امام‌تون بگید شب بخیر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انس و الفت پیدا کردن با امامی که انسان هیچ زمان ندیدتش یه کم سخته. بچه‌های ما باید ببینند ما وصل به امام‌مون علیه السلام هستیم تا آنها هم وصل بشوند و رها نکنند. &lt;br /&gt;این روزها که به ماه مبارک نزدیک می‌شویم دلم بیشتر برای امام زمانم علیه السلام تنگ می‌شود. 😢&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ندیدن و از تو نشنیدن سخت است آقا جان. دست به دعا برداشتن برای اینکه تنهایی شما را خداوند پر کند؛ سخت است. &lt;br /&gt;ببخش که هنوز هم به دردت نمی‌خورم! کارهای ما آدم‌های چسبیده به دنیا خیلی خوب پیش نمی روند! 😔&lt;br /&gt;سرعت ما پابرهنه‌ها به تو نمی‌رسد آقاجان! نمی‌خواهم که بایستی و برای ما صبر کنی. نمی خواهم که سرعت خودت را پایین بیاوری تا من هم به شما برسم. می‌خواهم کمکم کنی تا مثل شما سرعت بگیرم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کار دعوت به شما خیلی خوب پیش نمی‌رود. کار سخت شده. دلها با آدم همراهی نمی‌کنند. بدست آوردن کلید قلب‌های انسان‌ها فقط کار شماست! می‌شود کمی کمک برسانید؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون شما هدایت بشریت امکان پذیر نیست. ما که نفس حقی نداریم که خرج کنیم تا جهان را با نفس‌مان گرم کنیم و قلب‌های سردشان را هدایت کنیم. می‌شود کمی کمک برسانید؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست‌های ما از دامن شما کوتاه است و قلب‌های ما از راه شما فرسنگ‌ها دور است. اما دلمان نمی‌خواهد شما را ترک کنیم. می‌شود مددی برای سرعت دادن به تلاش‌های بی‌ثمر ما برسانید؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درهای علم جهان برای ما که بدون شما سپری می‌کنیم هرگز باز نمی‌شود. تلاش‌های شبانه روزی ما آخرش به جهل ختم می‌شود. می شود راهی به سوی علم و روشنایی برای ما باز کنید؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر ما! &lt;br /&gt;دلمان برای آغوش گرم شما تنگ شده است. می‌شود یک بار ما را هم در آغوش بگیرید و از محبت، سرشارمان کنید؟  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوندا! &lt;br /&gt;زمان به سرعت در حال گذر است و قلب ما توان بیشتری برای دور بودن از مولایمان را ندارد. &lt;br /&gt;می‌شود باقی این جدایی را بر ما ببخشایی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;#به_قلم_خودم&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;img style=&quot;max-width: 100% !important;&quot; src=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/media/blogs/neveshte/image/1771135002k_pic_fb3f0d0f-3248-474d-9924-5094effc88d0.jpg?mtime=1780127325&quot; alt=&quot;1771135002k_pic_fb3f0d0f-3248-474d-9924-5094effc88d0.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/نیمه-شعبان-196&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="elgg-output">
<p>بسم الله <br />یک استادی داشتیم که اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد بهمون مهدویت آموزش می‌داد. نام شون مهندس علی اصغر اکبری بود. نمیدانم الان هنوز هم در قید حیات هستند یا نه؟ اما هنوز هم وقتی یادم می‌افتند خیلی دعاشون می‌کنم. کتاب هاشون در حوزه مهدویت تو بازار کتاب موجود هست. <br />ایشان همیشه یک جمله را تو مجلس درس تکرار می‌کرد. مردم ما امام زمان داریم. هر چی می‌خواهید از امام زمان‌تون بخواهید. حتی نمک غذاتون را از امام زمان علیه السلام طلب کنید. <br /><br />می‌گفتند اگر میبینی محبت امام زمان علیه السلام تو قلبت نمی‌جوشه یک تسبیح بردار باهاش صد بار با همین زبان فارسی خودت بگو امام زمان دوسِت دارم. <br />این به خاطر این بود که تلقین کردن با آدم خیلی کارها می‌کنه. <br />همیشه تاکید می‌کرد هر روز صبح اول از همه به امام زمان‌تون علیه السلام، سلام کنید شب خواستید بخوابید به امام‌تون بگید شب بخیر. <br /><br />انس و الفت پیدا کردن با امامی که انسان هیچ زمان ندیدتش یه کم سخته. بچه‌های ما باید ببینند ما وصل به امام‌مون علیه السلام هستیم تا آنها هم وصل بشوند و رها نکنند. <br />این روزها که به ماه مبارک نزدیک می‌شویم دلم بیشتر برای امام زمانم علیه السلام تنگ می‌شود. 😢<br /><br />ندیدن و از تو نشنیدن سخت است آقا جان. دست به دعا برداشتن برای اینکه تنهایی شما را خداوند پر کند؛ سخت است. <br />ببخش که هنوز هم به دردت نمی‌خورم! کارهای ما آدم‌های چسبیده به دنیا خیلی خوب پیش نمی روند! 😔<br />سرعت ما پابرهنه‌ها به تو نمی‌رسد آقاجان! نمی‌خواهم که بایستی و برای ما صبر کنی. نمی خواهم که سرعت خودت را پایین بیاوری تا من هم به شما برسم. می‌خواهم کمکم کنی تا مثل شما سرعت بگیرم. <br /><br />کار دعوت به شما خیلی خوب پیش نمی‌رود. کار سخت شده. دلها با آدم همراهی نمی‌کنند. بدست آوردن کلید قلب‌های انسان‌ها فقط کار شماست! می‌شود کمی کمک برسانید؟! <br /><br />بدون شما هدایت بشریت امکان پذیر نیست. ما که نفس حقی نداریم که خرج کنیم تا جهان را با نفس‌مان گرم کنیم و قلب‌های سردشان را هدایت کنیم. می‌شود کمی کمک برسانید؟! <br /><br />دست‌های ما از دامن شما کوتاه است و قلب‌های ما از راه شما فرسنگ‌ها دور است. اما دلمان نمی‌خواهد شما را ترک کنیم. می‌شود مددی برای سرعت دادن به تلاش‌های بی‌ثمر ما برسانید؟ <br /><br />درهای علم جهان برای ما که بدون شما سپری می‌کنیم هرگز باز نمی‌شود. تلاش‌های شبانه روزی ما آخرش به جهل ختم می‌شود. می شود راهی به سوی علم و روشنایی برای ما باز کنید؟ <br /><br />پدر ما! <br />دلمان برای آغوش گرم شما تنگ شده است. می‌شود یک بار ما را هم در آغوش بگیرید و از محبت، سرشارمان کنید؟  <br /><br />خداوندا! <br />زمان به سرعت در حال گذر است و قلب ما توان بیشتری برای دور بودن از مولایمان را ندارد. <br />می‌شود باقی این جدایی را بر ما ببخشایی؟<br /><br />#به_قلم_خودم</p>
</div><p><img style="max-width: 100% !important;" src="https://neveshte.kowsarblog.ir/media/blogs/neveshte/image/1771135002k_pic_fb3f0d0f-3248-474d-9924-5094effc88d0.jpg?mtime=1780127325" alt="1771135002k_pic_fb3f0d0f-3248-474d-9924-5094effc88d0.jpg" /></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/نیمه-شعبان-196">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/نیمه-شعبان-196#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1860980</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آسیب‌های انقلابی‌گری</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/آسیب-های-انقلابی-گری</link>
			<pubDate>12:18:00 +0430 یکشنبه، 7 مرداد 1403</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="alt">آسیبهای اجتماعی</category>
<category domain="alt">آسیب های فردی</category>
<category domain="main">مسائل روز</category>			<guid isPermaLink="false">1692643@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله&lt;br /&gt;خونی که از رگ‌های مبارک حسن مجتبی علیه السلام بر روی زمین می‌ریخت از زخم چرکین بی‌غیرتی نیروهای انقلابی بود. دمل چرکین آدمهای دنیا طلب که فقط به فکر شکم‌های خودشان بودند. برایشان مهم اسلام نبود. امام جامعه‌ی مسلمین برایشان مهم نبود. اینکه سرنوشت دین اسلام به کجا ختم بشود هم اصلا مهم نبود. فقط این مهم بود که معاویه پول خوبی به فرماندهان لشکر حسن مجتبی علیه السلام می‌دهد اگر او را و خیمه‌گاهش را رها می‌کردند.&lt;br /&gt;زخم‌های روی تن حسن مجتبی علیه السلام از خنجر دنیا طلبی و آسوده خواهی بود نه از شمشیر و خنجر!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلابی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلم به وجود آورده بود و امیرالمومنین علی علیه السلام پایه‌هایش را مستحکم کرده بود؛ حالا به دست این قوم در حال نابودی بود. چاره‌ای برای امام جز صلح باقی نمانده بود. امام حسن علیه السلام جنگ برده را مثل پدر شریفش به جهل مردم باخته بود.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/آسیب-های-انقلابی-گری&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله<br />خونی که از رگ‌های مبارک حسن مجتبی علیه السلام بر روی زمین می‌ریخت از زخم چرکین بی‌غیرتی نیروهای انقلابی بود. دمل چرکین آدمهای دنیا طلب که فقط به فکر شکم‌های خودشان بودند. برایشان مهم اسلام نبود. امام جامعه‌ی مسلمین برایشان مهم نبود. اینکه سرنوشت دین اسلام به کجا ختم بشود هم اصلا مهم نبود. فقط این مهم بود که معاویه پول خوبی به فرماندهان لشکر حسن مجتبی علیه السلام می‌دهد اگر او را و خیمه‌گاهش را رها می‌کردند.<br />زخم‌های روی تن حسن مجتبی علیه السلام از خنجر دنیا طلبی و آسوده خواهی بود نه از شمشیر و خنجر!</p>
<p>انقلابی که رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلم به وجود آورده بود و امیرالمومنین علی علیه السلام پایه‌هایش را مستحکم کرده بود؛ حالا به دست این قوم در حال نابودی بود. چاره‌ای برای امام جز صلح باقی نمانده بود. امام حسن علیه السلام جنگ برده را مثل پدر شریفش به جهل مردم باخته بود.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/آسیب-های-انقلابی-گری">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/آسیب-های-انقلابی-گری#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1692643</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>حسینیه حسین وار علیه السلام</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/حسینیه-حسین-وار-علیه-السلام</link>
			<pubDate>12:13:00 +0430 یکشنبه، 7 مرداد 1403</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">آسیبهای اجتماعی</category>
<category domain="alt">برای حسین علیه السلام</category>			<guid isPermaLink="false">1692642@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله&lt;br /&gt;تو دو روز گذشته هر کسی بهم رسید درباره مراسم روضه‌ی خانه‌ی یکی از خانم‌های محله حرف زد.&lt;br /&gt;همه می‌گفتند جلف بازی دراورده‌اند و عروس و نوه‌هایشان را با لباس مبدل نشانده‌اند کنار اتاق که یعنی این‌ها خانواده امام حسین علیهم السلام هستند.&lt;br /&gt;می‌گفتند تابوت پر از گل آورده‌اند و گفته‌اند این تابوت حضرت علی اکبر علیه السلام است.&lt;br /&gt;می‌گفتند مداح جلسه مدام در حال بالا و پایین کردن بود و یک جا بند نمی‌شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخر دست یکی گفت:&amp;#8221; روضه باید سنتی باشه اصالت خودش را حفظ کنه. مردم اگر بخوان تئاتر ببینند یا تعزیه شرکت کنند می‌روند تجریش تعزیه! مجلس روضه‌ی زنانه که جای این کارا نیست!&amp;#8221;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از استدلالی که آورد خوشم آمد. معلوم بود دلش نمیخواهد مجلس روضه به انحراف کشیده شود. اما کی میتواند به خانم محترم صاحب خانه این حرفها را منتقل کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روضه‌های خانگی کم کم رونق خودش را از دست داده چون خانم‌های جلسه‌ای که هیچ اطلاعی از دین نداشتند مسئول برپایی جلسه‌ی دینی شدند.&lt;br /&gt;برای همین خرافات را جای دین به خورد مردم دادند و سفره و ذکر دروغی از خودشان اختراع کردند تا پول بیشتر به جیب بزنند.&lt;br /&gt;چون جوانها این خانم جلسه‌ای را تو جلسه یک طور دیدند بیرون جلسه یک طور دیگری! این شد که فکر کردند دین سلیقه‌ای است و این خانم جلسه‌ای ها سلیقه خودشان را به مردم قالب می‌کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلا مجالس زنانه خانگی میتوانست چیز خوبی باشد اگر بدون علم دین دنبال نمی‌شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای همین بود که وقتی حسینیه ساخته شد به پدر گفتم فقط یک روضه‌خوان مرد بیاور که آخوند حسابی باشد. همین برای خانم‌های حسینیه کفایت می‌کند.&lt;br /&gt;پانزده سال از ساخت حسینیه گذشته!&lt;br /&gt;حاج آقایی که امام جماعت یک مسجد تو خیابان کارون است سالهاست روضه خوان حسینیه ماست. هر سوال که بگویی پاسخ داده. از ایجاد انحراف توی مجلس روضه جلوگیری کرده. تمام محله را آموخته به اخلاق اسلامی واقعی کرده. آدم خوشش می‌آید توی این حسینیه برود تو مراسم‌ها شرکت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حاج آقا شاید خیلی خیلی هم بلد نباشد روضه بخواند و سینه زنی و شور حسابی برپا کند. اما نفسش حق است. مریض‌ها توی روضه‌اش شفا گرفته‌اند. گره‌های بسته توی روضه‌هایش باز شده. خانم‌ها یک دقیقه‌ی روضه‌ی حاج آقای خودمان را به صدتا خانم بی علم و معرفت امروزی نمی‌دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسینیه باید حسین‌وار اداره شود. زینب‌طور روشنگری کند. ابالفضلی حاجت بدهد. حسینیه آن وقت است که حسینیه می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/حسینیه-حسین-وار-علیه-السلام&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله<br />تو دو روز گذشته هر کسی بهم رسید درباره مراسم روضه‌ی خانه‌ی یکی از خانم‌های محله حرف زد.<br />همه می‌گفتند جلف بازی دراورده‌اند و عروس و نوه‌هایشان را با لباس مبدل نشانده‌اند کنار اتاق که یعنی این‌ها خانواده امام حسین علیهم السلام هستند.<br />می‌گفتند تابوت پر از گل آورده‌اند و گفته‌اند این تابوت حضرت علی اکبر علیه السلام است.<br />می‌گفتند مداح جلسه مدام در حال بالا و پایین کردن بود و یک جا بند نمی‌شد.</p>
<p>آخر دست یکی گفت:&#8221; روضه باید سنتی باشه اصالت خودش را حفظ کنه. مردم اگر بخوان تئاتر ببینند یا تعزیه شرکت کنند می‌روند تجریش تعزیه! مجلس روضه‌ی زنانه که جای این کارا نیست!&#8221;</p>
<p>از استدلالی که آورد خوشم آمد. معلوم بود دلش نمیخواهد مجلس روضه به انحراف کشیده شود. اما کی میتواند به خانم محترم صاحب خانه این حرفها را منتقل کند؟</p>
<p>روضه‌های خانگی کم کم رونق خودش را از دست داده چون خانم‌های جلسه‌ای که هیچ اطلاعی از دین نداشتند مسئول برپایی جلسه‌ی دینی شدند.<br />برای همین خرافات را جای دین به خورد مردم دادند و سفره و ذکر دروغی از خودشان اختراع کردند تا پول بیشتر به جیب بزنند.<br />چون جوانها این خانم جلسه‌ای را تو جلسه یک طور دیدند بیرون جلسه یک طور دیگری! این شد که فکر کردند دین سلیقه‌ای است و این خانم جلسه‌ای ها سلیقه خودشان را به مردم قالب می‌کنند.</p>
<p>کلا مجالس زنانه خانگی میتوانست چیز خوبی باشد اگر بدون علم دین دنبال نمی‌شد.</p>
<p>برای همین بود که وقتی حسینیه ساخته شد به پدر گفتم فقط یک روضه‌خوان مرد بیاور که آخوند حسابی باشد. همین برای خانم‌های حسینیه کفایت می‌کند.<br />پانزده سال از ساخت حسینیه گذشته!<br />حاج آقایی که امام جماعت یک مسجد تو خیابان کارون است سالهاست روضه خوان حسینیه ماست. هر سوال که بگویی پاسخ داده. از ایجاد انحراف توی مجلس روضه جلوگیری کرده. تمام محله را آموخته به اخلاق اسلامی واقعی کرده. آدم خوشش می‌آید توی این حسینیه برود تو مراسم‌ها شرکت کند.</p>
<p>حاج آقا شاید خیلی خیلی هم بلد نباشد روضه بخواند و سینه زنی و شور حسابی برپا کند. اما نفسش حق است. مریض‌ها توی روضه‌اش شفا گرفته‌اند. گره‌های بسته توی روضه‌هایش باز شده. خانم‌ها یک دقیقه‌ی روضه‌ی حاج آقای خودمان را به صدتا خانم بی علم و معرفت امروزی نمی‌دهند.</p>
<p>حسینیه باید حسین‌وار اداره شود. زینب‌طور روشنگری کند. ابالفضلی حاجت بدهد. حسینیه آن وقت است که حسینیه می‌شود.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/حسینیه-حسین-وار-علیه-السلام">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/حسینیه-حسین-وار-علیه-السلام#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1692642</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مادران انقلاب</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/مادران-انقلاب-2</link>
			<pubDate>08:30:00 +0430 چهارشنبه، 16 فروردین 1402</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">جنگ فرهنگی</category>
<category domain="alt">زنان</category>
<category domain="alt">تربیت فرزند</category>			<guid isPermaLink="false">1628742@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بسم الله &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
تا یادم هست خانه‌ی ما محفل قرآن و ذکر اهل بیت علیهم السلام بود. حاجیه خانم نسبتا میان‌سال ساداتی بود که هر پنجم ماه خانه‌مان می‌آمد و مجلس ختم انعام خانه‌ی ما را برپا می‌کرد. حاجیه خانم فلاح را می‌گویم. الان نمی‌دانم هنوز در قید حیات هستند یا نه؟! اما هرچه از مجالس اهل بیت دارم از نفس گرم ایشان است.&lt;br /&gt;
حاجیه خانم به جز روضه خواندن و قرائت قرآن، سخنرانی هم می‌کرد. او معلم بازنشسته بود. خیلی چیزها بلد بود و سخنرانی‌هایش همیشه پرمغز و فایده‌دار بود. مادر به جز او به کسی اعتماد نمی‌کرد که مجالسش را به او بسپارد.&lt;br /&gt;
حاجیه خانم از ولایت مولا علی علیه السلام و امام زمان علیه السلام می‌گفت و سخنانش را به ولایت فقیه در زمانه‌ی غیبت ختم می‌کرد. از امر به معروف بزرگ امام حسین علیه السلام می‌گفت. از دلایل صلح امام حسن علیه السلام تعریف می کرد و از ظلم‌هایی که بر ائمه علیهم السلام در طول تاریخ روا داشته شده صحبت می‌کرد.&lt;br /&gt;
حاجیه خانم دوره‌های تفسیر قرآن راه انداخته بود. تو مجالسی که یک دهه یا بیشتر مجلس داشت تفسیر قرآن می‌کرد. سوره‌ی یاسین و لقمان و ملک را از او یادگرفته بودیم. آیه‌های سوره‌ی انعام را تو مجالس ختم انعام تفسیر می‌کرد و نمی‌گذاشت مجلسش بدون سخنرانی تمام شود.&lt;br /&gt;
مادر علاقه زیادی به دوره‌های قرآن و تفسیر داشت. برای همین مستمع همیشگی مجالس حاجیه خانم فلاح بود. ما هم همه جا با مادر تو مجالسش شرکت می‌کردیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#مادران_انقلاب&lt;/a&gt; با مجالس اهل بیت و کلاسهای قرآن خانگی بچه‌هایشان را بزرگ می‌کردند. اما این روزها مادرها بچه‌هایشان را پای اینترنت و موبایل و تلویزیون بزرگ می‌کنند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#به_قلم_خودم&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/مادران-انقلاب-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>بسم الله </strong><br />
تا یادم هست خانه‌ی ما محفل قرآن و ذکر اهل بیت علیهم السلام بود. حاجیه خانم نسبتا میان‌سال ساداتی بود که هر پنجم ماه خانه‌مان می‌آمد و مجلس ختم انعام خانه‌ی ما را برپا می‌کرد. حاجیه خانم فلاح را می‌گویم. الان نمی‌دانم هنوز در قید حیات هستند یا نه؟! اما هرچه از مجالس اهل بیت دارم از نفس گرم ایشان است.<br />
حاجیه خانم به جز روضه خواندن و قرائت قرآن، سخنرانی هم می‌کرد. او معلم بازنشسته بود. خیلی چیزها بلد بود و سخنرانی‌هایش همیشه پرمغز و فایده‌دار بود. مادر به جز او به کسی اعتماد نمی‌کرد که مجالسش را به او بسپارد.<br />
حاجیه خانم از ولایت مولا علی علیه السلام و امام زمان علیه السلام می‌گفت و سخنانش را به ولایت فقیه در زمانه‌ی غیبت ختم می‌کرد. از امر به معروف بزرگ امام حسین علیه السلام می‌گفت. از دلایل صلح امام حسن علیه السلام تعریف می کرد و از ظلم‌هایی که بر ائمه علیهم السلام در طول تاریخ روا داشته شده صحبت می‌کرد.<br />
حاجیه خانم دوره‌های تفسیر قرآن راه انداخته بود. تو مجالسی که یک دهه یا بیشتر مجلس داشت تفسیر قرآن می‌کرد. سوره‌ی یاسین و لقمان و ملک را از او یادگرفته بودیم. آیه‌های سوره‌ی انعام را تو مجالس ختم انعام تفسیر می‌کرد و نمی‌گذاشت مجلسش بدون سخنرانی تمام شود.<br />
مادر علاقه زیادی به دوره‌های قرآن و تفسیر داشت. برای همین مستمع همیشگی مجالس حاجیه خانم فلاح بود. ما هم همه جا با مادر تو مجالسش شرکت می‌کردیم.</p>

<p><a href="post_tag://%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8" class="hashtag">#مادران_انقلاب</a> با مجالس اهل بیت و کلاسهای قرآن خانگی بچه‌هایشان را بزرگ می‌کردند. اما این روزها مادرها بچه‌هایشان را پای اینترنت و موبایل و تلویزیون بزرگ می‌کنند.</p>

<p><a href="post_tag://%D8%A8%D9%87_%D9%82%D9%84%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85" class="hashtag">#به_قلم_خودم</a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/مادران-انقلاب-2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/مادران-انقلاب-2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1628742</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>کشتی نجات</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/کشتی-نجات-25</link>
			<pubDate>16:48:00 +0430 چهارشنبه، 2 شهریور 1401</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">ارتباط با معصومین</category>
<category domain="alt">ارتباط با معصومین</category>
<category domain="alt">روضه ی ارباب</category>
<category domain="alt">برای حسین علیه السلام</category>			<guid isPermaLink="false">1524835@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پرسیده بود شما چرا سالهای سال است برای این واقعه گریه می‌کنید؟ این‌ها مال سالها قبل هست. آنها هم دو عرب بودند که با هم جنگیدند و کشته شدند. به شما چه مربوط است؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نمی‌دانستند چه پاسخی به او بدهند. او یک ایرانی ساکن آلمان بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پرسیدم سطح اعتقادات او چقدر است؟ گفت از این افرادی است که هیچ دینی را قبول ندارند. با این جمله یاد یک روضه افتادم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم:&amp;#8221; برای این بنده‌ی خدا نمیشود از دین مثال آورد. نمی‌شود بگویی ما مسلمانیم و این واقعه برای ما چه اهمیتی دارد. نمی‌شود برایش از استدلال‌های دینی بیاوری و یا قرآن را برایش مثال بزنی.&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم :&amp;#8221; فقط برایش از مردانگی بگو. از جوانمردی. از انسانیت. از اینکه به عنوان یک انسان که برای ما مورد اهمیت است و برایش این اتفاقات تلخ افتاده؛ ما برای او سالهاست گریه می‌کنیم.&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت:&amp;#8221; یعنی برایش ذکر مصائب بگویم؟&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتم:&amp;#8221; آره. منتها بر اصل انسانیت و آزادگی و جوانمردی تکیه کن. نه بر دین.&quot;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شب بعد جواب داد که روش شما جواب داد. برایش از نوه‌ی خودش و نوه‌ی خودم گفتم. از اینکه این نوه چقدر برای ما مهم است و دوستش داریم. از اینکه او که هیچ وقت نوه‌ی من را ندیده چطور نوه‌ی من را دوست دارد؟ اینکه دوست داشتن حسین علیه السلام نیاز به دیدن ندارد. او فرزند پیامبر ماست و به عنوان یک انسان آزاده برای ما مورد احترام است و انقدر به او سخت گرفته‌اند که حتی به کودک شش ماهه‌اش هم رحم نکرده‌اند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برایش حسابی روضه خوانده بود. یک روضه‌ی مصور!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;صدای آن خواهر ساکن آلمان را برای منم فرستاد. گفته بود من تحت تاثیر قرار گرفته‌ام. حتما مطالعات من کم بوده. من از استدلال شما قانع شدم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برای با حسین بودن و با حسین شدن اصلا نیاز نیست استدلال بیاوری. فقط دو خط از واقعیت‌های روز عاشورا را برای آدم‌ها تعریف کنی بس است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بس است برای حسینی شدن و حسینی ماندن.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بس است برای نجات یافتن.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بس است برای هدایت شدن.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هدایت شدن توسط کشتی نجات حسین علیه السلام.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/کشتی-نجات-25&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله&nbsp;</p>

<p>پرسیده بود شما چرا سالهای سال است برای این واقعه گریه می‌کنید؟ این‌ها مال سالها قبل هست. آنها هم دو عرب بودند که با هم جنگیدند و کشته شدند. به شما چه مربوط است؟&nbsp;</p>

<p>نمی‌دانستند چه پاسخی به او بدهند. او یک ایرانی ساکن آلمان بود.&nbsp;</p>

<p>پرسیدم سطح اعتقادات او چقدر است؟ گفت از این افرادی است که هیچ دینی را قبول ندارند. با این جمله یاد یک روضه افتادم</p>

<p>اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید!&nbsp;</p>

<p>گفتم:&#8221; برای این بنده‌ی خدا نمیشود از دین مثال آورد. نمی‌شود بگویی ما مسلمانیم و این واقعه برای ما چه اهمیتی دارد. نمی‌شود برایش از استدلال‌های دینی بیاوری و یا قرآن را برایش مثال بزنی.&#8221;</p>

<p>گفتم :&#8221; فقط برایش از مردانگی بگو. از جوانمردی. از انسانیت. از اینکه به عنوان یک انسان که برای ما مورد اهمیت است و برایش این اتفاقات تلخ افتاده؛ ما برای او سالهاست گریه می‌کنیم.&#8221;</p>

<p>گفت:&#8221; یعنی برایش ذکر مصائب بگویم؟&#8221;</p>

<p>گفتم:&#8221; آره. منتها بر اصل انسانیت و آزادگی و جوانمردی تکیه کن. نه بر دین."&nbsp;</p>

<p>شب بعد جواب داد که روش شما جواب داد. برایش از نوه‌ی خودش و نوه‌ی خودم گفتم. از اینکه این نوه چقدر برای ما مهم است و دوستش داریم. از اینکه او که هیچ وقت نوه‌ی من را ندیده چطور نوه‌ی من را دوست دارد؟ اینکه دوست داشتن حسین علیه السلام نیاز به دیدن ندارد. او فرزند پیامبر ماست و به عنوان یک انسان آزاده برای ما مورد احترام است و انقدر به او سخت گرفته‌اند که حتی به کودک شش ماهه‌اش هم رحم نکرده‌اند.&nbsp;</p>

<p>برایش حسابی روضه خوانده بود. یک روضه‌ی مصور!&nbsp;</p>

<p>صدای آن خواهر ساکن آلمان را برای منم فرستاد. گفته بود من تحت تاثیر قرار گرفته‌ام. حتما مطالعات من کم بوده. من از استدلال شما قانع شدم.</p>

<p>برای با حسین بودن و با حسین شدن اصلا نیاز نیست استدلال بیاوری. فقط دو خط از واقعیت‌های روز عاشورا را برای آدم‌ها تعریف کنی بس است.&nbsp;</p>

<p>بس است برای حسینی شدن و حسینی ماندن.</p>

<p>بس است برای نجات یافتن.</p>

<p>بس است برای هدایت شدن.</p>

<p>هدایت شدن توسط کشتی نجات حسین علیه السلام.&nbsp;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/کشتی-نجات-25">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/کشتی-نجات-25#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1524835</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>واحد‌های پاس نکرده</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/واحد-های-پاس-نکرده</link>
			<pubDate>20:26:00 +0430 شنبه، 24 اردیبهشت 1401</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="alt">جنگ فرهنگی</category>
<category domain="alt">اخلاق در زندگی</category>
<category domain="alt">جهاد علمی</category>
<category domain="alt">زندگینامه</category>
<category domain="main">خاطرات واقعی</category>
<category domain="alt">سبک زندگی</category>
<category domain="alt">همسرانه</category>
<category domain="alt">زنان</category>
<category domain="alt">ارتباط با خدا</category>
<category domain="alt">علمای اسلام</category>			<guid isPermaLink="false">1471907@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;فرض کنید دختر یک خانواده‌ی ثروتمندی هستید در تبریز. با یک طلبه ساده ازدواج می‌کنید و بخاطر ادامه تحصیل همین طلبه‌ی ساده راهی نجف می‌شوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرما و غربت شهر نجف را در نظر بگیرید، خدا به شما فرزندی میدهد. بعد این فرزند می‌میرد! بعد دوباره فرزند میدهد، دوباره در همان بچگی می‌میرد! دوباره فرزند میدهد دوباره…!! &lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;این درحالی ست که فقر گریبان تان را گرفته. در حدی که یکی یکی، اسباب خانه را میفروشید. حتی رختخواب!….&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همسر علامه طباطبایی همیشه مرا به فکر میبرد. علامه درباره ایشان گفته بودن ” من نوشتن المیزان را مدیون ایشانم” !! یا “اگر صبر حیرت انگیز همسرم نبود من نمی‌توانستم ادامه‌ی تحصیل بدهم”&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبر حیرت انگیز! نوشتن المیزان!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علامه نه تعارف داشته و نه اغراق میکند. علامه در جایی فرموده بودند “ایشان وقتی در قم رو به  حضرت معصومه سلام میدادند من جواب خانوم را می‌شنیدم! و همچین هنگامی که زیارت عاشورا می‌خواندند من جواب سلام امام حسین(ع) را میشنیدم!”&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه به جایگاه او حسرت میخورم! با خودم فکر میکنم وقتی که داشته خانه را جارو میزده، یا وقتی برای علامه چایی میریخته، می‌دانسته در آسمان ها انقدر معروف است؟ می‌دانسته در پرورش یک مرد بزرگ انقدر موثر است؟ کاش کتابی از زندگی نامه اش چاپ شده بود. کاش برای ما کلاس آموزشی می‌گذاشت. کلاس اخلاق. کلاس اخلاص.کلاس مدیریت زندگی در شرایط بحرانی. کلاس چگونه از همسر خود علامه طباطبایی بسازیم؟ کلاس چگونه بدون قلم بدست گرفتن تفسیر المیزان بنویسیم؟ کلاس چگونه مهم باشیم اما مشهور نه؟ کلاس چگونه توانستم در اهداف والای همسرم او را در بدترین شرایط یاری دهم؟ کلاس… همه‌ی این ها چند واحد میشود؟ چقدر واحد پاس نکرده دارم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;✍ #ربابه_حسینی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بازنشر شده از مطلب &lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/%D9%85%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1&quot;&gt;واحدهای پاس نکرده&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/واحد-های-پاس-نکرده&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">فرض کنید دختر یک خانواده‌ی ثروتمندی هستید در تبریز. با یک طلبه ساده ازدواج می‌کنید و بخاطر ادامه تحصیل همین طلبه‌ی ساده راهی نجف می‌شوید.</p>
<p>گرما و غربت شهر نجف را در نظر بگیرید، خدا به شما فرزندی میدهد. بعد این فرزند می‌میرد! بعد دوباره فرزند میدهد، دوباره در همان بچگی می‌میرد! دوباره فرزند میدهد دوباره…!! <span style="font-size: 12pt;">این درحالی ست که فقر گریبان تان را گرفته. در حدی که یکی یکی، اسباب خانه را میفروشید. حتی رختخواب!….</span></p>
<p>همسر علامه طباطبایی همیشه مرا به فکر میبرد. علامه درباره ایشان گفته بودن ” من نوشتن المیزان را مدیون ایشانم” !! یا “اگر صبر حیرت انگیز همسرم نبود من نمی‌توانستم ادامه‌ی تحصیل بدهم”</p>
<p>صبر حیرت انگیز! نوشتن المیزان!</p>
<p>علامه نه تعارف داشته و نه اغراق میکند. علامه در جایی فرموده بودند “ایشان وقتی در قم رو به  حضرت معصومه سلام میدادند من جواب خانوم را می‌شنیدم! و همچین هنگامی که زیارت عاشورا می‌خواندند من جواب سلام امام حسین(ع) را میشنیدم!”</p>
<p>همیشه به جایگاه او حسرت میخورم! با خودم فکر میکنم وقتی که داشته خانه را جارو میزده، یا وقتی برای علامه چایی میریخته، می‌دانسته در آسمان ها انقدر معروف است؟ می‌دانسته در پرورش یک مرد بزرگ انقدر موثر است؟ کاش کتابی از زندگی نامه اش چاپ شده بود. کاش برای ما کلاس آموزشی می‌گذاشت. کلاس اخلاق. کلاس اخلاص.کلاس مدیریت زندگی در شرایط بحرانی. کلاس چگونه از همسر خود علامه طباطبایی بسازیم؟ کلاس چگونه بدون قلم بدست گرفتن تفسیر المیزان بنویسیم؟ کلاس چگونه مهم باشیم اما مشهور نه؟ کلاس چگونه توانستم در اهداف والای همسرم او را در بدترین شرایط یاری دهم؟ کلاس… همه‌ی این ها چند واحد میشود؟ چقدر واحد پاس نکرده دارم!</p>
<p>✍ #ربابه_حسینی</p>
<p>بازنشر شده از مطلب <a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/%D9%85%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1">واحدهای پاس نکرده</a></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/واحد-های-پاس-نکرده">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/واحد-های-پاس-نکرده#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1471907</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>قدرت زنان</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/قدرت-زنان-7</link>
			<pubDate>04:48:00 +0430 شنبه، 24 اردیبهشت 1401</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">سبک زندگی</category>
<category domain="alt">زنان</category>			<guid isPermaLink="false">1471909@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;کتاب را ورق می زنم. “نقش زنان در تحولات اجتماعی” .‌..&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«مهد علیا مادر ناصرالدین شاه قاجار، یکی از مؤثرترین زنان در حکومت ایران بود که فتنه انگیزی های او به قتل امیر کبیر انجامید.»*&lt;br /&gt;
کتاب را می‌بندم. یادم می‌افتد که بعد از سخنرانی در حسینیه، خانم میان‌سالی که گرفتاری از قیافه‌اش می‌بارید، من را به گوشه‌ای کشید و بعد از آن‌که مطمئن شد کسی به ما نزدیک نیست، با نگرانی گفت:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8220;من، شوهرم خیلی وقته فوت کرده و با آبرومندی بچه‌هایم را بزرگ کرده‌ام. پسرم به هر کاری دست می زند، جور در نمی‌آید. حالا می‌گوید یواشکی از ایران می روم. یک جایی هست که به آدم خانه می‌دهند. کار می‌دهند. حقوق خوبی می‌دهند. خانوم! من می‌دانم آنجایی که می‌خواهد برود از خدا بی‌خبرند. من که با مال حلال این‌ها را بزرگ کردم. حالا گناه این به گردن من است؟&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;دستهایش را نگاه کردم، زمخت بود و درد آرتروز از مفاصل انگشتانش پیدا. یاد حرف استادی افتادم که می‌گفت: &amp;#8220;تحقیق کرده‌اند که اگر امیر کبیر را نمی‌کشتند، ایران هفتاد برابر ژاپن پیشرفت کرده بود! رد پای شیطانی مهد علیا، در همه‌ی جامعه ما هست. روز قیامت، دادگاه مهد علیا، باید خیلی بزرگ باشد تا برای همه ایرانی ها جا باشد!&quot;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
*یدالله شکری، عالم آرای صفوی، ص 21.&lt;br /&gt;
✍ #راضیه_طرید&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بازنشر: قدرت زنان&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/قدرت-زنان-7&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب را ورق می زنم. “نقش زنان در تحولات اجتماعی” .‌..</p>

<p>«مهد علیا مادر ناصرالدین شاه قاجار، یکی از مؤثرترین زنان در حکومت ایران بود که فتنه انگیزی های او به قتل امیر کبیر انجامید.»*<br />
کتاب را می‌بندم. یادم می‌افتد که بعد از سخنرانی در حسینیه، خانم میان‌سالی که گرفتاری از قیافه‌اش می‌بارید، من را به گوشه‌ای کشید و بعد از آن‌که مطمئن شد کسی به ما نزدیک نیست، با نگرانی گفت:&nbsp;</p>

<p>&#8220;من، شوهرم خیلی وقته فوت کرده و با آبرومندی بچه‌هایم را بزرگ کرده‌ام. پسرم به هر کاری دست می زند، جور در نمی‌آید. حالا می‌گوید یواشکی از ایران می روم. یک جایی هست که به آدم خانه می‌دهند. کار می‌دهند. حقوق خوبی می‌دهند. خانوم! من می‌دانم آنجایی که می‌خواهد برود از خدا بی‌خبرند. من که با مال حلال این‌ها را بزرگ کردم. حالا گناه این به گردن من است؟&#8221;</p>

<p>&nbsp;دستهایش را نگاه کردم، زمخت بود و درد آرتروز از مفاصل انگشتانش پیدا. یاد حرف استادی افتادم که می‌گفت: &#8220;تحقیق کرده‌اند که اگر امیر کبیر را نمی‌کشتند، ایران هفتاد برابر ژاپن پیشرفت کرده بود! رد پای شیطانی مهد علیا، در همه‌ی جامعه ما هست. روز قیامت، دادگاه مهد علیا، باید خیلی بزرگ باشد تا برای همه ایرانی ها جا باشد!"&nbsp;<br />
*یدالله شکری، عالم آرای صفوی، ص 21.<br />
✍ #راضیه_طرید</p>

<p>بازنشر: قدرت زنان</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/قدرت-زنان-7">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/قدرت-زنان-7#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1471909</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دم صبح</title>
			<link>https://neveshte.kowsarblog.ir/دم-صبح</link>
			<pubDate>14:09:00 +0430 پنجشنبه، 22 اردیبهشت 1401</pubDate>			<dc:creator>السلام علیک یا امیرالمومنین</dc:creator>
			<category domain="main">سبک زندگی</category>
<category domain="alt">جهاد با نفس</category>			<guid isPermaLink="false">1471700@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;strong style=&quot;font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0); text-align: right; margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;یاد من باشد فردا دم صبح, جور دیگر باشم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;بد نگویم به هوا، آب، زمین&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;مهربان باشم، با مردم شهر&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و فراموش کنم، هر چه گذشت&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;خانه ی دل، بتکانم از غم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و به دستمالی از جنس گذشت،&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;مشت را باز کنم، تا که دستی گردد&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و به لبخندی خوش&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;دست در دست زمان بگذارم&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;یاد من باشد فردا دم صبح&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;و به انگشت، نخی خواهم بست&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;تا فراموش نگردد فردا&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;زندگی شیرین است، زندگی باید کرد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;گرچه دیر است ولی&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم، شاید&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;به سلامت ز سفر برگردد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;بذر امید بکارم، در دل&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;لحظه را دریابم&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;من به بازار محبت بروم فردا صبح&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;مهربانی خودم عرضه کنم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;یک بغل عشق از آنجا بخرم&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;یاد من باشد فردا حتما&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;چشم بر کوچه بدوزم با شوق&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;یاد من باشد فردا حتما&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و بدانم که شبی خواهم رفت&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;یاد من باشد&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;باز اگر فردا، غفلت کردم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;آخرین لحظه ی از فردا شب،&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;من به خود باز بگویم&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;این را&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;مهربان باشم با مردم شهر&lt;br style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot; /&gt;و فراموش کنم هر چه گذشت&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;margin: 0px auto; padding: 0px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;b&gt;فریدون مشیری&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://neveshte.kowsarblog.ir/دم-صبح&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: medium; background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0); text-align: right; margin: 0px auto; padding: 0px;">یاد من باشد فردا دم صبح, جور دیگر باشم</strong></p>
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">بد نگویم به هوا، آب، زمین<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />مهربان باشم، با مردم شهر<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و فراموش کنم، هر چه گذشت</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />خانه ی دل، بتکانم از غم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و به دستمالی از جنس گذشت،<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />مشت را باز کنم، تا که دستی گردد<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و به لبخندی خوش<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />دست در دست زمان بگذارم</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">یاد من باشد فردا دم صبح<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" /><br />
</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">و به انگشت، نخی خواهم بست<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />تا فراموش نگردد فردا<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />زندگی شیرین است، زندگی باید کرد</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />گرچه دیر است ولی<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم، شاید<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />به سلامت ز سفر برگردد</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">بذر امید بکارم، در دل<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />لحظه را دریابم</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />من به بازار محبت بروم فردا صبح<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />مهربانی خودم عرضه کنم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />یک بغل عشق از آنجا بخرم</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br />
</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">یاد من باشد فردا حتما<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />چشم بر کوچه بدوزم با شوق<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br />
</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">یاد من باشد فردا حتما<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و بدانم که شبی خواهم رفت<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی</strong></font><br />
<br />
<p style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; text-align: right; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br />
</strong></font><br />
<br />
<p align="right" style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;">یاد من باشد<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />باز اگر فردا، غفلت کردم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />آخرین لحظه ی از فردا شب،<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />من به خود باز بگویم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />این را<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />مهربان باشم با مردم شهر<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;" />و فراموش کنم هر چه گذشت&#8230;&#8230;</strong></font><br />
<br />
<p align="right" style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3" style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><strong style="margin: 0px auto; padding: 0px;"><br />
</strong></font><br />
<br />
<p align="right" style="margin: 1em auto; padding: 0px; max-width: 100%; color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; font-size: 12px; background-color: rgb(255, 255, 255);"><b>فریدون مشیری</b></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://neveshte.kowsarblog.ir/دم-صبح">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://neveshte.kowsarblog.ir/دم-صبح#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://neveshte.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1471700</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
